نام کتاب : داستان راستان 1 نویسنده : مطهری، مرتضی جلد : 1 صفحه : 74
است ؟ ! نزدیکتر شد ، عجب ! این مرد محمد بن علی بن الحسین ( امام باقر
) است ؟ این مرد شریف ، دیگر چرا دنیا را پیجویی میکند ؟ ! لازم شد
نصیحتی بکنم و او را از این روش باز دارم .
نزدیک آمد و سلام داد . امام باقر نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام داد
.
- " آیا سزاوار است مرد شریفی مثل شما در طلب دنیا بیرون بیاید ، آن
هم در چنین وقتی و در چنین گرمایی ، خصوصا با این اندام فربه که حتما
باید متحمل رنج فراوان بشوید ؟ ! " .
" چه کسی از مرگ خبر دارد ؟ کی میداند که چه وقت میمیرد ؟ شاید همین
الان مرگ شما رسید . اگر خدای نخواسته در همچو حالی مرگ شما فرا رسد ،
چه وضعی برای شما پدید خواهد آمد ؟ ! شایسته شما نیست که دنبال دنیا
بروید ، و با این تن فربه در این روزهای گرم ، این مقدار متحمل رنج و
زحمت بشوید . خیر ، خیر ، شایسته شما نیست " .
امام باقر دستها را از دوش کسان خود برداشت و به دیوار تکیه کرد و
گفت : " اگر
نام کتاب : داستان راستان 1 نویسنده : مطهری، مرتضی جلد : 1 صفحه : 74