نام کتاب : داستان راستان 1 نویسنده : مطهری، مرتضی جلد : 1 صفحه : 111
خودم وامگذار " .
شنیدن این جملهها با آن حالت ، لرزه بر اندام امسلمه انداخت ، رفت
در گوشهای نشست و شروع کرد به گریستن . گریه امسلمه به قدری شدید شد که
رسول اکرم آمد و از او پرسید :
" چرا گریه میکنی ؟ "
- " چرا گریه نکنم ؟ ! تو با آن مقام و منزلت که نزد خدا داری ، این
چنین از خداوند ترسانی . از او میخواهی که تو را به خودت یک لحظه
وانگذارد ، پس وای به حال مثل من " .
- " ای امسلمه ! چطور میتوانم نگران نباشم و خاطر جمع باشم ، یونس
پیغمبر یک لحظه به خود واگذاشته شد و آمد به سرش آنچه آمد " [1] . [1] بحار ، جلد 6 ، " باب مکارم اخلاقه و سیره و سننه " .
نام کتاب : داستان راستان 1 نویسنده : مطهری، مرتضی جلد : 1 صفحه : 111