responsiveMenu
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه گروه‌ها: Alt+a
جستجو در گروه قرآن: Alt+q
جستجو در گروه لغات: Alt+l
جستجو در گروه رجال: Alt+r
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید.
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود
به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : 

دانشنامه امام حسين بر پايه قرآن، حديث و تاریخ    جلد : 9  صفحه : 315

  نویسنده :

 محمدی ری شهری، محمد

6 / 36

مردى روسياه

2686.الأمالى ، طوسى ـ به نقل از حسن بن عطيّه ـ: از جدّ مادرى ام ، بَزيع ، شنيدم كه گفت: در دوران خالد، ما بچّه سال بوديم . در راه ، از كنار مردى مى گذشتيم كه نشسته بود و تنى سفيد و سيمايى سياه داشت . مردم مى گفتند كه: او بر ضدّ حسين عليه السلام جنگيد جو اين چنين شدج !

6 / 37

مردى كه مى گفت: «خداوندا ! مرا بيامرز ؛ ولى اميدى به آمُرزشَت ندارم!»

2687.الملهوف: حديثى است كه ابن لَهيعه و ديگران ، نقل كرده اند و ما از آن ، به اندازه نيازمان انتخاب كرده ايم كه گفت: در حال طواف خانه خدا بودم كه با مردى رو به رو شدم كه مى گفت: خداوندا ! مرا بيامرز ؛ ولى نمى بينم كه تو كننده اين كار باشى! به او گفتم: اى بنده خدا ! از خدا ، پروا كن و چنين مگو . اگر گناهانت، به اندازه باران شهرها و به تعداد برگ هاى درختان باشد و تو از خدا آمرزش بخواهى، تو را مى آمرزد ؛ چرا كه او آمرزنده و مهربان است. او به من گفت: جلو بيا تا ماجرايم را برايت بازگو كنم. نزد او رفتم . گفت: بدان كه ما پنجاه نفر بوديم كه با سر حسين عليه السلام به شام رفتيم . وقتى شب مى شد، سر را در صندوقى مى گذاشتيم و در كنار صندوق ، شراب مى خورديم . يك شب، دوستانم شراب خوردند و مست شدند ؛ ولى من نخوردم . تاريكى شب ، فرا گير شد . صداى رعدى شنيدم و برقى ديدم . ناگهان ، درهاى آسمان باز شدند و آدم و نوح و ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و پيامبر ما محمّد ـ كه درودهاى خدا بر او و بر خاندانش و بر همه آنها باد ـ با جبرئيل و جمعى از فرشتگان ، فرود آمدند. جبرئيل ، نزديك صندوق آمد و آن سر را بيرون آورد و به خودش چسبانْد و آن را بوسيد . همين كار را همه پيامبران نيز كردند . پيامبر صلى الله عليه و آله براى سر حسين عليه السلام گريست و پيامبران ، به او تسليت گفتند . جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى محمّد ! خداوند به من دستور داده كه در باره امّتت ، از تو فرمان برم . اگر دستور بدهى، در زمين ، زلزله مى اندازم و آن را زير و رو مى كنم، همان طور كه براى قوم لوط چنين كردم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «نه، اى جبرئيل ! من در روز قيامت ، با آنان ، تسويه حسابى در پيشگاه خدا دارم !» . سپس فرشتگان به سمت ما آمدند تا ما را بكُشند . گفتم : امان مى خواهم ، اى پيامبر خدا ! فرمود: «برو، خدا ، تو را نيامرزد!» .

نام کتاب : دانشنامه امام حسين بر پايه قرآن، حديث و تاریخ    جلد : 9  صفحه : 315  نویسنده : محمدی ری شهری، محمد
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست