نام کتاب : تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره نویسنده : الخميني، السيد روح الله جلد : 3 صفحه : 591
استعدادات عامه، به زمين مانده و پروراندن عقايد، مشكل مىگردد و لذا لازم است كه اصل معاد ذكر شود و زندگى و حيات با عين همان جسم و هيكل و شخصيت كه قبل از موت دارد ارائه داده شود، و آيات هم بيش از اين ارائه را نمىرسانند.
و ثانياً: ممكن است ملكوت با تمثّل به صورت مُلكى ارائه شود؛ يعنى همان نحوى كه ما قائليم آن شخص مائت داراست، البته نه با جسم طبيعى مادى صاحب هيولى، بلكه با همان جسمى كه به حركت جوهرى و بدون انثلام وحدت، صاف و خالص و جسم مثالى گشته است، يعنى همان موجود برزخى غير مرئى و غير مدرك با اين چشم طبيعى، به حكم خداوند متعال به صورت ملكى متمثل شده باشد؛ چنانكه حضرت جبرئيل كه بالاتر از موجود برزخى بوده، به صورت دحيه كلبى [1] تمثّل پيدا كرد، [2] و يا اينكه نفس كه به حكم خداوند متعال با فعاليت خود قادر بر اصدار صور مقداريه براى اظهار معجزه و ايقان و اطمينان مىباشد، جسمى را ايجاد و اصدار كرده كه مورد شهود رائى و بيننده باشد تا دل مضطرب، آرام گردد و غرض حاصل شود، مثل توريهاى كه در موارد صالحه به عمل مىآيد كه با اينكه كذب و دروغ نيست، مىتوان با آن، نتيجه منظوره را حاصل كرد.
ثالثاً: يك نحوه ديگر احياء- اگر چه برهان بر خلاف آن در مورد معاد قائم شده- همان نحو احيائى است كه در قلوب عامه ناس است كه همان اجزاء خاكى جمع شود و دوباره روح به آن متعلق گردد.
رابعاً: آيه تصوير عقلى دارد و آن اينكه اجزاء بدنىِ حمار عُزير و يا طيور اربعه، از قدرت قادره الهيه طورى حمار شده و يا طيور گرديده كه نفس به حركت جوهريه حاصل آمده است، منتها اين خلقت، بر خلاف آن خلقتهايى است كه طبيعى و رسمى
[1] دحية بن خليفة بن فروة الكلبى، از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است و در جنگ احد و جنگهاى پس از آن شركت جسته و در سال ششم هجرى سفير اسلام به دربار قيصر بود. او چهرهاى زيبا داشت و جبرئيل گاهى به صورت وى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل مىشد.