نام کتاب : تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره نویسنده : الخميني، السيد روح الله جلد : 2 صفحه : 19
وجود چه چيزى است كه صرافة الوجود به او متقوم باشد؟
بنا بر اين: صرف الوجود واجب بوده و وجوب با وجود مساوق بوده و هر چه از وجودات كماليه كه عبارت از علم و قدرت و حيات و اراده و وحدت است باشد، آنها هم با وجوب مساوى است و چنانكه وجود واجب است، علم و اراده و قدرت و حيات هم واجب است.
و بعد از آنكه به مقتضاى دليل مذكور، واجب ثابت شد، تصور حقيقت وجود بحقيقته و كما هو حق التصور، موجب تصديق واجب خواهد بود. و در حقيقت منكر واجب، حقيقت وجود را تصور نكرده و الّا تصور آن مساوق با تصديق آن است. و با تصور حقيقت وجود، منكرِ واجب مدعى وجود واجب گشته و دعواى او منقلب مىگردد. پس بايد بگويد وجود و شئون وجود واجب است و ممكن را انكار نمايد.
بنا بر اين بايد براى اثبات ممكن الوجود دستگاه ديگرى پهن كرد.
البته برهان مذكور منشعب از اصالة الوجود است كه ما در صدر بحث الهيات بالمعنى الاعم از بين سه چيز، يعنى وجود و عدم و ماهيت، وجود را كه حقيقةً اصالت و تأصل داشت شناختيم و گفتيم: عدم، تحصل و اصالت و تحقق ندارد و حدود و ماهيات «كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً»[1] مىباشد. همانا اصيل وجود است. هر كس ايمان او در اصالة الوجود راسخ و ثابت است در الهيات بالمعنى الاخص در اثبات واجب پيشقدم بوده و هر كس نور ايمان او در اصالة الوجود زيادتر باشد، ديدهاش در بينايى واجب بيناتر خواهد بود. و بالجمله: ايمان به واجب الوجود از شعب ايمان به اصالة الوجود است.
و الحاصل: بعد از تحكيم پايه اصالة الوجود، پايه اعتقاد و اذعان به واجب محكم شده به طورى كه با قصر نظر به صرافة الوجود، وجود و آنچه مساوق با آن است، مانند وحدت و علم و قدرت واجب شناخته مىشود. پس در ايمان به وجود ممكن، برگرداندن نظر از صرافة الوجود و ملاحظه مراتب وجود، مورد احتياج است. و ما