برزخيّه و مثاليّه در الواح ديگر و عالم نازلتر ظهور كند، كه آن عالم «خيال منفصل» و «خيال الكلّ» است، كه به طريقه حكماء اشراق آن عالم را عالم «مثل معلّقه» گويند. و در اين عالم تغييرات و اختلافاتى ممكن الوقوع بلكه واقع است. و پس از آن، تقديرات و اندازهگيرىها به توسّط ملائكه موكّله به عالم طبيعت است، كه در اين لوح قدر تغييرات دائمى و تبديلات هميشگى است، بلكه خود صورت سيّاله و حقيقت متصرّمه و متدرّجه است. و در اين لوح، حقايق قابل شدّت و ضعف، و حركات قابل سرعت و بطء و زياده و نقيصهاند، و معذلك، وجهه «يلىاللّهى» و وجهه غيبى همين اشيا، كه جهت تدلّى به حق است و صورت ظهور «فيض منبسط» و «ظلّ ممدود» است و حقيقت «علم فعلى» حق است، به هيچ وجه تغيير و تبديل در آن راه ندارد.
بالجمله، كليّه تغييرات و تبديلات و زيادى آجال و تقدير ارزاق نزد حكماء در لوح «قدر علمى» كه «عالم مثال» است- و نزد نويسنده در لوح «قدر عينى» كه محل خود تقديرات است- به دست ملائكه موكّله به آن واقع شود.
بنابراين، مانعى ندارد كه چون «ليلة القدر» ليله توجه تامّ ولىّ كامل و ظهور سلطنت ملكوتيّه او است، به توسّط نفس شريف ولىّ كامل و امام هر عصر و قطب هر زمان- كه امروز حضرت بقية اللّه في الارضين، سيدنا و مولانا و امامنا و هادينا، حجة بن الحسن العسكرى ارواحنا لمقدمه فداء است- تغييرات و تبديلات در عالم طبع واقع شود. پس، هر يك از جزئيات طبيعت را خواهد بطيء الحركة كند، و هر يك را خواهد سريع كند، و هر رزقى را خواهد توسعه دهد، و هر يك را خواهد تضييق كند. و اين اراده اراده حق است، و ظل و شعاع اراده ازليّه و تابع فرامين الهيّه است، چنانچه ملائكة اللّه نيز از خود تصرّفى ندارند و تصرّفات همه، بلكه تمام ذرّات وجود، تصرّف الهى و از آن لطيفه غيبيّه الهيه است- فَاسْتَقِمْ كَما امِرْت.[522] و اما آنچه گفته شده در احتمال ديگر، وجه تسميه «ليلة القدر» كه چون