حضرت علميّه و اقلام و الواح عاليه مشهود شده، از طريق غيب نفس و سرّ روح شريف آنها به توسّط ملك وحى، كه حضرت جبرئيل است، تنزّل كند در قلب مبارك آنها. و گاهى جبرائيل «تمثّل مثالى» پيدا كند در حضرت «مثال» براى آنها، و گاهى «تمثّل ملكى» پيدا كند، و از ممكن غيب به توسّط آن حقيقت تا مشهد عالم شهادت ظهور پيدا كند، و آن لطيفه الهيّه را تنزل دهد، و در هر نشئه از نشئات، صاحب وحى به طورى ادراك كند و مشاهده نمايد:
در حضرت علميه به طورى، و در حضرت اعيان به طورى، و در حضرات اقلام به طورى، و در حضرات الواح به طورى، و در حضرت مثال به طورى، و در حس مشترك به طورى، و در شهادات مطلقه به طورى. و اين، هفت مرتبه از تنزّل است، كه شايد نزول قرآن بر «سبعة احرف»[518] اشاره به اين معنى باشد. و اين معنى منافات ندارد با آنچه فرمايد: قرآن واحد من عند واحد[519] چنانچه معلوم است. و اين مقام را تفصيلى است كه مناسب ذكر نيست.
مطلب چهارم در سرّ «هاء» غايب است در «انزلناه»
چنانچه معلوم شد، از براى قرآن قبل از تنزّل در اين نشئه، مقامات و كينونتهايى است: اول مقام او، كينونت علميّه او است در حضرت غيبيّه به تكلّم ذاتى و مقارعه ذاتيّه به طريق احديّت جمع. و ضمير غايب شايد اشاره به آن مقام باشد، و براى افاده اين معنى به ضمير غيبت ذكر فرموده است، كانّه مىفرمايد همين قرآن نازل در «ليلة القدر» همان قرآن علمى در سرّ مكنون و غيبى در نشئه علميّه است، كه او را از آن مراتب، كه در يك مقام متّحد با ذات و از تجلّيات اسمائيّه بود، نازل فرموديم، و اين حقيقت ظاهر همان سرّ الهى است. و اين كتاب، كه در كسوه عبارات و الفاظ ظهور نموده، در مرتبه ذات به صورت تجلّيات
[518] - ان القرآن نزل على سبعة احرف ... بحار الانوار، ج 89، ص 83.
[519] - انّ القرآن واحد نزل من عند واحد. اصول كافى، ج 4، ص 438،« كتاب فضل القرآن»،« باب النّوادر»، حديث 12.