responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی    جلد : 13  صفحه : 118

بحثى قرآنى واجتماعى پیرامون حرمت زنا
این بحثى که عنوان مى کنیم هم بحثى است قرآنى وهم اجتماعى .
همه مى دانیم که هر یک از جنس ((نر(( و((ماده (( نوع بشر وقتى به حد رشد رسید - در صورتى که داراى بنیه اى سالم باشد - در خود میلى غریزى نسبت به طرف دیگر احساس مى کند، والبته این مساءله غریزى منحصر در افراد انسان نیست ، بلکه در تمامى حیوانات نیز این میل غریزى را مشاهده مى کنیم .
علاوه بر این همچنین مشاهده مى کنیم که هر یک از این دوطرف مجهز به جهاز واعضاء وقوائى است که اورا براى نزدیک شدن به طرف مقابلش وادار مى کند. اگر در نوع جهاز تناسلى این دوطرف به دقت مطالعه وبررسى کنیم جاى هیچ تردیدى باقى نمى ماند که این شهوت غریزى بوده ووسیله اى است براى توالد وتناسل که خود مایه بقاء نوع است .
علاوه بر جهاز تناسلى ، انواع حیوانات از آن جمله انسان به جهازهاى دیگرى نیز مجهز است که باز دلالت دارند بر اینکه غرض از خلقت جهاز تناسلى همان بقاء نوع است ، یکى از آنها محبت وعلاقه به فرزند است ، ویکى دیگر مجهز بودن ماده هر حیوان پستاندار به جهاز شیرساز است تا طفل خود را براى مدتى که بتواند خودش غذا را بجود و فروببرد وهضم کند شیر بدهد واز گرسنگى حفظ نماید، همه اینها تسخیرهائى است الهى که به منظور بقاء نوع جنس نر را مسخر ماده و ماده را مسخر نر کرده جهاز تناسلى طرفین را مسخر ودلهاى آنان را ووو همه را مسخر کرده تا این غرض تاءمین شود.
وبه همین جهت مى بینیم انواع حیوانات با این که مانند انسان مجبور به تشکیل اجتماع ومدنیت نیستند وبه خاطر این که زندگیشان ساده و حوائجشان مختصر است ، وهیچ احتیاجى به یکدیگر ندارند معذلک گاه گاهى غریره جنسى وادارشان مى کند که نر وماده با هم اجتماع کرده وعمل مقاربت را انجام دهند، ونه تنها انجام بدهند وهر یک دنبال زندگى خویش را بگیرند، بلکه به لوازم این عمل هم ملتزم شوند، وهر دودر تکفل طفل ویا جوجه خود وغذا دادن وتر بیت آن پاى بند باشند، تا طفل ویا جوجه شان به حد رشد برسد، وبه اداره چرخ زندگى خویش ‌ مستقل گردد.
ونیز به همین جهت است که مى بینیم از روزى که تاریخ ، زندگى بشریت وسیره وسنت اورا سراغ مى دهد سنت ازدواج را هم که خود یک نوع اختصاص ورابطه میان زن وشوهر است سراغ مى دهد، همه اینها ادله مدعاى ما است ، زیرا اگر غریزه ، تناسل بشر را به اینکار وا نمى داشت باید تاریخ سراغ دهد که در فلان عصر نظامى در میان زن وشوهرها نبوده ، آرى مساءله اختصاص یک زن به شوهر خود، اصلى طبیعى است که مایه انعقاد جامعه انسانى مى گردد، وجاى هیچ تردید نیست که ملت هاى گوناگون بشرى در گذشته هر چند هم که داراى افراد فراوان بوده اند بالاخره به مجتمعات کوچکى به نام خانواده منتهى مى شدند.
همین اختصاص باعث شده که مردان ، زنان خود را مال خود بدانند، و عینا مانند اموال خود از آن دفاع کنند، وجلوگیرى از تجاوز دیگران را فریضه خود بدانند همانطور که دفاع از جان خود را فریضه مى دانند، بلکه دفاع از عرض را واجب تر دانسته گاهى جان خود را هم بر سر عرض وناموس خود از دست بدهند.
وهمین غریزه دفاع از اغیار است که در هنگام هیجان وفورانش غیرتش ‌ مى نامند وبه کسى که نمى گذارد به ناموسش تجاوز شود غیرتمند مى گویند، ونمى گویند مردى است بخیل . باز به همین جهت است که مى بینیم در همه اعصار نوع بشر نکاح وازدواج را مدح کرده وآن را سنت حسنه دانسته ، وزنا را نکوهش نموده فى الجمله آنرا عملى شنیع معرفى کرده اند وگناهى اجتماعى وعملى زشت دانسته اند، بطورى که خود مرتکب نیز آنرا علنى ارتکاب نمى کند، هر چند بطورى که در تاریخ امم واقوام دیده مى شود در بعضى از اقوام وحشى آنهم در پاره اى از اوقات ودر تحت شرائطى خاص در میان دختران وپسران ویا بین کنیزان معمول بوده است .
پس اینکه مى بینیم تمامى اقوام وملل در همه اعصار این عمل را زشت وفاحشه خوانده اند براى این بوده که مى فهمیدند این عمل باعث فساد انساب وشجره هاى خانوادگى وقطع نسل وظهور وبروز مرضهاى گوناگون تناسلى گشته وهمچنین علاوه بر این باعث بسیارى از جنایات اجتماعى از قبیل آدم کشى وچاقوکشى وسرقت وجنایت وامثال آن مى گردد، ونیز باعث مى شود عفت وحیاء وغیرت ومودت ورحمت در میان افراد اجتماع جاى خود را به بى عفتى وبى شرمى وبى غیرتى و دشمنى وشقاوت بدهد.
با همه اینها، تمدنى که ممالک غربى در این اعصار به وجود آورده اند، از آنجائى که صرفا بر اساس لذت جوئى وعیاشى کامل وبرخوردارى از مزایاى زندگى مادى ونیز آزادى افراد در همه چیز بنا نهاده شده و آزادى را جز در آن امورى که مورد اعتناى قوانین مدنى است سلب نکرده وحتى کار را به جائى رسانده اند که تمامى آداب قومى ومرزهاى دینى واخلاقى وشرافت انسانى را کنار گذاشته افراد را در هر چیز که میل داشته باشند ودر هر عملى - هر چه هم که شنیع باشد - آزاد گذاشته اند وگذشته از بعضى شرائط جزئى که در پاره اى موارد مخصوص ، اعتبار کرده اند دیگر هیچ اعتنائى به آثار سوء این آزادى بى قید وشرط افراد ندارند، وقوانین اجتماعى را هم بر طبق خواسته اکثر مردم تدوین مى کنند.


نام کتاب : ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی    جلد : 13  صفحه : 118
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست