responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی    جلد : 12  صفحه : 492
پس آیه شریفه نظیر آیه ((او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس )) است که افاده مى کند خداى تعالى حیاتى ابتدائى و جداگانه و جدید به او افاضه مى فرماید.
از باب تسمیه مجازى هم نیست که حیات قبلى او را بخاطر اینکه صفت طیب به خود گرفته مجازا حیاتى تازه نامیده باشد، زیرا آیاتى که متعرض ‌ این حیات هستند آثارى حقیقى براى آن نشان مى دهند مانند آیه ((اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه )) و آیه سوره انعام که در چند سطر قبل ذکرش کردیم همه اینها آثارى واقعى و حقیقى براى این حیات سراغ مى دهند، مثلا نورى که در آیه انعام است قطعا نور علمى است که آدمى بوسیله آن بسوى حق راه مى یابد، و به اعتقاد حق و عمل صالح نائل مى شود.
و همانطور که او علم و ادراکى دارد که دیگران ندارند همچنین از موهبت قدرت بر احیاى حق و ابطال باطل سهمى دارد که دیگران ندارند. چنانچه خداى تعالى در باره آنان فرموده : ((و کان حقا علینا نصر المؤ منین )) و نیز فرموده : ((من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون )) و این علم و این قدرت جدید و تازه ، مؤ من ، را آماده سازند تا اشیاء را بر آنچه که هستند ببینند، و اشیاء را به دو قسم تقسیم مى کنند، یکى حق و باقى ، و دیگرى باطل و فانى ، وقتى مؤ من این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانى که همان زندگى مادى دنیا و نقش و نگارهاى فریبنده و فتانه اش مى باشد اعراض ‌ نموده به عزت خدا اعتزاز مى جوید، و وقتى عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه هایش ، و نفس اماره با هوى و هوسهایش ، و دنیا با فریبندگى هایش نمى توانند او را ذلیل و خوار کنند، زیرا با چشم بصیرتى که یافته است بطلان متاع دنیا و فناى نعمتهاى آن را مى بیند.
چنین کسانى دلهایشان متعلق و مربوط به پروردگار حقیقى شان است ، همان پروردگارى که با کلمات خود هر حقى را احقاق مى کند، جز آن پروردگار را نمى خواهند، و جز تقرب به او را دوست نمى دارند، و جز از سخط و دورى او نمى هراسند، براى خویشتن حیات ظاهر و دائم سراغ دارند که جز رب غفور و ودود کسى اداره کن آن حیات نیست و در طول مسیر آن زندگى ، جز حسن و جمیل چیزى نمى بینند، از دریچه دید آنان هر چه را که خدا آفریده حسن و جمیل است ، و جز آن کارها که رنگ نافرمانى او را به خود گرفته هیچ چیز زشت نیست .
این چنین انسانى در نفس خود نور و کمال و قوت و عزت و لذت و سرورى درک مى کند که نمى توان اندازه اش را معین کرد و نمى توان گفت که چگونه است ، و چگونه چنین نباشد و حال آنکه مستغرق در حیاتى دائمى و زوال ناپذیر، و نعمتى باقى و فنا ناپذیر، و لذتى خالص از الم و کدورت ، و خیر و سعادتى غیر مشوب به شقاوت است ، و این ادعا، خود حقیقتى است که عقل و اعتبار هم مؤ ید آن است ، و آیات بسیارى از قرآن کریم نیز بدان ناطق است ، و ما در اینجا حاجت به ایراد آنهمه آیات نداریم .
این آثار زندگى جز بر زندگى حقیقى مترتب نمى شود، و زندگى مجازى بوئى از آن ندارد، خداوند این آثار را بر حیاتى مترتب کرده که آن را مختص به مردم با ایمان و داراى عمل صالح دانسته ، حیاتى است حقیقى و واقعى و جدید، که خدا آن را به کسانى که سزاوارند افاضه مى فرماید.
و این حیات جدید و اختصاصى جداى از زندگى سابق که همه در آن مشترکند نیست ، در عین اینکه غیر آن است با همان است ، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد پس کسى که داراى آنچنان زندگى است دو جور زندگى ندارد، بلکه زندگیش قوى تر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است ، همچنانکه روح قدسى که خداى عز و جل آن را مخصوص انبیاء دانسته یک زندگى سومى نیست بلکه درجه سوم از زندگى است ، زندگى آنان درجه بالاترى دارد.
این آن چیزى است که تدبر در آیه شریفه مورد بحث آن را افاده مى کند، و خود یکى از حقایق قرآنى است ، و با همین بیان ، علت اینکه چرا آن زندگى را با وصف طیب توصیف فرموده روشن مى شود، گویا همانطور که روشن کردیم حیاتى است خالص که خباثتى در آن نیست که فاسدش ‌ کند و یا آثارش را تباه سازد.
وجوهى دیگر که درباره مراد از حیات طیبه گفته شده است
مفسرین ، در آیه شریفه وجوهى ذکر کرده اند: بعضى گفته اند حیات طیب ، حیات بهشتى است که مرگ ندارد، و فقر و بیمارى و هیچ شقاوت دیگرى در آن نیست .
بعضى دیگر گفته اند: حیات برزخى است . و شاید این تخصیص را از اینجا پنداشته اند که ذیل آیه را حمل کرده به جنت آخرت و براى حیات طیبه جز برزخ چیزى به نظرشان نرسیده .
بعضى دیگر گفته اند: همین حیات دنیوى است که مقارن با قناعت و رضا به قسمت خداى سبحان باشد، زیرا چنین حیاتى پاکیزه ترین زندگى است .
و بعضى گفته اند: مراد از آن ، رزق حلال است که در قیامت عقابى بر آن نیست . بعضى دیگر گفته اند: روزى روز بروز است .
و در این وجوه جاى مناقشه بسیار است که بر خواننده اگر دقت فرماید پوشیده نیست ، و حاجت نیست که ما کلام را با ایراد آنها طول دهیم .
در باره جمله ((و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون )) در ذیل آیه قبلى بحث کردیم ، و در معناى این آیه شریفه است آیه ((و من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب
مراد از استعاذه به خدا از شیطان ، پناه جستن قبلى است
فَإِذَا قَرَأْت الْقُرْءَانَ فَاستَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشیْطنِ الرَّجِیمِ
((استعاذه ))، طلب پناه است ، و معنا این است که وقتى قرآن مى خوانى از خداى تعالى بخواه مادامى که مشغول خواندن هستى از اغواى شیطان رجیم پناهت دهد، پس استعاذه اى که در این آیه بدان امر شده حال و وظیفه قلب و نفس قرآن خوان است ، او مامور شده مادامى که مشغول تلاوت است این حقیقت ، یعنى استعاذه به خدا را در دل خود بیابد، نه اینکه به زبان بگوید: ((اعوذ بالله من الشیطان الرجیم )) و این استعاذه زبانى و امثال آن سبب و مقدمه براى ایجاد آن حالت نفسانى است نه اینکه خودش استعاذه باشد، و اگر به خود این سخن استعاذه بگوییم مجازا گفته ایم ، خداى تعالى هم نفرموده هر وقت قرآن مى خوانى بگو ((اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ))، بلکه فرموده : هر وقت قرآن مى خوانى از خدا پناه بخواه .



نام کتاب : ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی    جلد : 12  صفحه : 492
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست