responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی    جلد : 1  صفحه : 223
# مؤ لف : این معنا را صدوق ، و عیاشى ، و قمى ، و دیگران نیز روایت کرده اند، از طرق اهل سنت و جماعت هم قریب بآن روایت شده ، و چه بسا از آیات داستان نیز همین معنا استفاده بشود.
مرحوم کلینى در کافى گفته : و در روایتى دیگر در تفسیر جمله : ((فتلقى آدم من ربه کلمات ))، آمده : که فرمود: خدا را بحق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین سوگند داد.
# مؤ لف : این معنا را صدوق و عیاشى و قمى و دیگران نیز روایت کرده اند، و قریب بآن از طرق اهل سنت و جماعت نیز روایت شده ، همچنانکه در در منثور از رسول خدا (ص ) آمده که فرمود: وقتى آدم آن گناه را مرتکب شد، سر بسوى آسمان بلند کرده گفت : از تو بحق محمد مسئلت مى کنم ، که مرا بیامرزى ، پس خدا بدو وحى کرد: که محمد کیست ؟ گفت : اى خدا که نامت والا است ، وقتى مرا آفریدى ، سر بسوى عرش تو بلند کردم ، دیدم در آنجا نوشته شده ، لا اله الا اللّه ، محمد رسول اللّه (ص )، فهمیدم که در درگاه تو احدى عظیم المنزلة تر از او نیست که نامش را با نام خود قرار داده اى ، پس خدایتعالى وحى کرد: که اى آدم ، او آخرین پیامبران از ذریه تو است ، و اگر او نبود، تو را خلق نمى کردم .
# مؤ لف : و این معنا هر چند که در بدو نظر از ظاهر آیات بعید است ، و لکن اگر کاملا در آنها دقت شود، چه بسا تا اندازه اى قریب باشد، چون جمله : ((فتلقى آدم )) الخ ، تنها بمعناى قبول آن کلمات نیست ، بلکه کلمه تلقى ، بمعناى قبول با استقبال و روى آورى است ، (کانه آدم روى بآن کلمات آورده ،و آنرا فرا گرفته است ) و این دلالت دارد بر اینکه آدم این کلمات را از ناحیه خدا گرفته ، و قهرا قبل از توبه علم بآن کلمات پیدا کرده ، قبلا هم تمامى اسماء را از پروردگارش آموخته بود، آنجا که پروردگارش فرمود: (من میخواهم در زمین خلیفه بگذارم ، ملائکه گفتند: آیا کسى را در زمین مى گذارى که در آن فساد کند، و خونریزیها کند، با اینکه ما تو را بحمدت تسبیح میگوئیم ، و برایت تقدیس ‌ مى کنیم ؟)، و پروردگارش بایشان فرمود: (من چیزى میدانم که شما نمیدانید)،
سپس علم تمامى اسماء را باو آموخت ، و معلوم است ، که علم بتمامى اسماء هر ظلم و گناهى را از بین مى برد، و دواى هر دردى میشود، و گرنه جواب از ایراد ملائکه تمام نمیشود، و حجت بر آنان تمام نمى گردد، براى اینکه خداى سبحان در مقابل این اشکال آنان که (در زمین فساد انگیزند و خونها بریزند)، چیزى نفرمود، و چیزى در مقابل آن قرار نداد، بجز اینکه (خدا همه اسماء را باو تعلیم کرد)، پس معلوم میشود علم نامبرده تمامى مفاسد را اصلاح مى کرده ، و در سابق هم حقیقت آن اسماء را شناختى ، که گفتیم موجودات عالیه اى غایب و در پس پرده آسمانها و زمین بوده اند، واسطه هائى براى فیوضات خدا بمادون خود بوده اند، که کمال هیچ مستکملى جز به برکات آنان تمام نمیشده .

نام کتاب : ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی    جلد : 1  صفحه : 223
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست