responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : فرهنگ نامه علوم قرآن نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی    جلد : 1  صفحه : 2470

سبب نزول

اسباب نزول

(سبب نزول)

(امور زمينه‌ساز نزول آيات قرآن)

به طور کلى، نزول قرآن بر دو گونه است: گاهى صرفاً بر اساس مصلحت الهى و اراده او براي هدايت مردم به راه راست بوده است، و گاهى علاوه بر آنچه گفته شد، اسباب، عوامل و جهات خاصي چون سؤال مخاطبان اعم از کفار و مسلمانان، حوادث اجتماعى و… نيز در نزول آيات الهى نقش داشته‌اند. مثلاً بسيارى از آيات سوره بقره که سال اول هجرت نازل شده در توبيخ يهود است كه در پيشرفت اسلام كارشكنى مي‌كردند. و سوره حشر در خصوص كوچانيدن يهود بنى نظير، و سوره عاديات در خصوص اعراب وادى يابس يا غير آنها نازل شده است. اين زمينه‌ها را كه موجب نزول سوره يا آيه‌اى مى‌شد، اسباب نزول ‌گويند

برخي در فايده شناخت اسباب نزول تشکيک کرده و آن را بحثي صرفا تاريخي دانسته‌اند، اما از نظر دانش‌مندان، شناخت اسباب نزول فوايد بسيارى دارد؛ از جمله موارد ذيل:

1. کشف مفهوم آيه: با توجه به اين که احاديث نزول، ظرف نزول آيه و شرايط آن را تبيين مى‌کنند، آگاهى از اسباب نزول گاهى چنان اهميت دارد که فهم معناى واقعى آيه، بدون آن ممکن نيست؛ مانند آيه:((وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) ؛ )و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو كنيد آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشايشگر داناست (بقره// 115) که مدلول ظاهر لفظ نشان مي‌دهد که بر نمازگزار ايستادن به جانب قبله، چه در سفر و چه در حَضَر، واجب نيست و به هر جا که رو کند درست است، اما اين خلاف اجماع است و مفهوم درست آيه دانسته نمي‌شود مگر اينکه سبب نزول آن دانسته شود، و اين نزول، هنگامى بود که پيامبر (ص) از مکه به مدينه مي‌رفت سوار بر شتري، و نشسته نماز مي‌خواند. و آيه در مورد نماز مستحبى است.

2. پى بردن به حکمت الهى و مصالح و مزايايى که آيات الهى به خاطر آن نازل گشته، باعث زيادت ايمان مومنين و تشويق به عمل به دستورات قرآن مي‌گردد.

3. شناخت جايگاه و منزلت شخصيت‌هاى صدر اسلام و آگاهى از ضعف و قوت آنان: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ) (بقره//207) . اين آيه منزلت رفيع اميرمؤمنان على (ع) را بيان مى‌کند.

4. دفع توهم حصر، در موردى که ظاهر آيه دلالت بر حصر دارد. مثلاً ظاهر آيه:((قُل لاَّ أَجِدُ فِى مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ))(انعام//145) دلالت بر حصر محرّمات در موارد مذکور در آيه دارد، اما با توجه به سبب نزول، اين حصر را نپذيرفته‌اند.

5. نزد کسانى که در دَوَران امر بين عموميت لفظ و سبب خاص، دوّمى را ترجيح مي‌دهند، با شناختن سبب نزول، حکمِ ذکر شده به لفظ عام را اختصاص به مورد نزول مي‌دهند.

6. اگر نسبت به حکم مستفاد از يک آيه مخصّصى وارد شد، با شناخت سبب نزول، مي‌فهميم که مخصّص، سبب نزول را از حکم عام خارج نمي‌کند و ناظر به ساير موارد خواهد بود، زيرا به اجماع، حکمِ سبب باقى است و تخصيص ناپذير است.

7. يکى ديگر از فوايد علم به سبب نزول، شناخت افرادى است که آيه، به طور مشخص، ناظر به آنها است. مثلاً در داستان إفک (تهمت به يکى از همسران پيامبر) شناخت سبب نزول باعث منزه شدن ديگران مي‌شود.

8. کمک به آسان شدن حفظ قرآن و تسهيل در فهم و تثبيت در ذهن شنونده را نيز از فوايد علم به سبب نزول دانسته‌اند.

و از اين روى گروه انبوهى از محدثين صحابه و تابعين در صدر اسلام به ضبط و روايت اسباب نزول همت گماشته بودند و اخبار بيشمارى در اين باره نقل نموده‌اند. اين روايات از طرق اهل سنت بسيار زياد است و به چندين هزار روايت مي‌رسد، و از طريق شيعه كم و شايد از چند صد بيشتر نباشد. البته همه روايات هم مسند و صحيح نيست بلكه بسيارى از آنها غير مسند و ضعيف‌اند.

کسانى چون ابن صلاح و حاکم و ديگران از اهل سنت گفته‌اند اگر صحابيِ شاهدِ وحى و نزول، از آيه‌اى خبر دهد که در باره چنين امرى نازل شده، آن را بايد حديث مسند شمرد و حکم مرفوع را دارد. اما علّامه طباطبائى معتقد است: تتبع اين روايات و تامل كافى در اطراف آنها انسان را نسبت به آنها بدبين مى‌كند، زيرا اولا از سياق بسيارى از آنها پيدا است كه راوى ارتباط نزول آيه را در مورد حادثه و واقعه بعنوان مشافهه و تحمل و حفظ بدست نياورده بلكه قصه را حكايت مى‌كند سپس آياتى را كه از جهت معنى مناسب قصه است به قصه ارتباط مي‌دهد، و در نتيجه سبب نزولى كه در حديث ذكر شده سبب نظرى و اجتهادى است نه سبب نزولى كه از راه مشاهده و ضبط بدست آمده باشد. گواه اين سخن اينكه در خلال اين روايات تناقض بسيار به چشم ميخورد؛ به اين معنا كه در بسيارى از آيات قرآنى، ذيل هر آيه چندين سبب نزول مناقض همديگر نقل شده كه هرگز با هم جمع نمى‌شوند، حتى گاهى از يك شخص مانند ابن عباس يا غير او در يك آيه معين چندين سبب نزول روايت شده. ورود اين اسباب نزول متناقض و متهافت يكى از دو محمل بيشتر ندارد؛ يا بايد گفت: اين اسباب نزول نظرى هستند نه نقلى محض، و يا يك شخص مثلا كه

دو سبب نزول متخالف روايت مى‌كند گرفتار دو نظر مخالف گرديده و پس از نظر اوّل مثلا به سوى نظر دوّم عدول نموده است، و يا بايد گفت همه روايات يا بعضى از آنها جعل يا دسّ شده است. با تحقق چنين احتمالاتى روايات اسباب نزول اعتبار خود را از دست خواهد داد، و از اين روى، حتى صحيح بودن خبر از جهت سند سودى نمى‌بخشد زيرا صحت سند احتمال كذب رجال سند را از ميان مي‌برد يا تضعيف مي‌نمايد ولى احتمال دسّ يا اِعمال نظر در جاى خود باقى است.

و ثانيا از راه نقل به ثبوت رسيده كه در صدر اسلام مقام خلافت از ثبت حديث و كتابت آن شديدا مانع بود و هر جا ورقه و لوحى كه حديثى در آن نوشته شده بود بدست مي‌آوردند توقيف كرده مي‌سوزانيدند، و اين قدغن تا آخر قرن اول هجرى، يعنى تقريباً نود سال، ادامه داشت. اين رويّه راه نقل بمعنى را بيشتر از حد ضرورت به روى روات و محدثين باز كرد و تغييرات ناچيز كه در هر مرتبه نقل روايت پيش مي‌آمد كم كم روى هم تراكم نموده گاهى اصل مطلب را از ميان مي‌برد، و اين معنا با مراجعه به مواردى كه در يك قصه يا مطلب روايات از طرق مختلفه وارد شده است بسيار روشن است؛ انسان گاهى به رواياتى بر مي‌خورد كه در قصه‌اى كه مشتركاً به شرح آن مي‌پردازند هيچ جهت جامعى ندارند. البته شيوع نقل به معنا با اين وسعت، اعتبارى براى اسباب نزول باقى نمي‌گذارد، يا دست كم از اعتبارشان مي‌كاهد.

و وقتى كه شيوع جعل و دسّ، و مخصوصاً دخول اسرائيليات و آنچه از ناحيه منافقين، كه شخصا شناخته نمى‌شدند، ساخته شده و داخل روايات گرديده است به مسأله نقل به معنا- و آنچه در اشكال اول ذكر شد- اضافه شود، اعتمادى به اسباب نزول باقى نخواهد ماند.

با توجه به اين اشکالات، سبب نزولى كه در ذيل آيه‌اى وارد شده در صورتى كه متواتر يا خبر قطعى الصدور نباشد بايد به آيه مورد بحث عرضه شود و تنها در صورتى كه مضمون آيه و قرائنى كه در اطراف آيه موجود است با آن سازگار بود به سبب نزولِ نامبرده اعتماد شود. به عبارت ديگر، روايت را بايد با آيه تاييد نمود و تصديق كرد نه اينكه آيه را تحت حكومت روايت قرار داد.

به اين ترتيب اگرچه مقدار زيادى از اسباب نزول سقوط مى‌كند ولى آنچه از آنها مي‌ماند كسب اعتبار مى‌كند. و اساساً مقاصد عاليه قرآن مجيد كه معارفى جهانى و هميشگى مي‌باشند، در استفاده خود از آيات كريمه قرآن نيازى قابل توجه يا هيچ نيازى به روايات اسباب نزول ندارند.

ذکر آن لازم است که ميان دو اصطلاح «اسباب نزول» و «شأن نزول» رابطه خاص و عام برقرار است؛ زيرا «اسباب نزول» ناظر به مناسبت‌هايى است که هم‌زمان با نزول آيه وجود داشته است؛ در حالى که «شأن نزول» ممکن است ناظر به موضوع حاضر يا چيزى باشد که در گذشته اتفاق افتاده و آيه شريفه درصدد رفع ابهام از آن است.

در برخى منابع علوم قرآنى از «اسباب نزول» به «بيان نزول، جهات نزول، حکمت نزول، دليل نزول، دواعى نزول، علل نزول و وقايع نزول» نيز تعبير شده است.


[1]زركشي ، محمد بن بهادر ، 745 - 794ق;البرهان فى علوم القرآن(باحاشيه);جلد1;صفحه 22
[2]سيوطي ، عبد الرحمان بن ابي بكر ، 849 - 911ق.;الاتقان فى علوم القرآن;جلد1;صفحه 107
[3]طباطبايي ، محمد حسين ، 1281 - 1360;قرآن دراسلام;صفحه (169-176)
[4]راميار ، محمود ، 1301 - 1363;تاريخ قرآن;صفحه 625
[5]سيوطي ، عبد الرحمان بن ابي بكر ، 849 - 911ق.;اسباب النزول;صفحه 7
[6]زرقاني ، محمد عبد العظيم ، 1948- م.;مناهل العرفان فى علوم القرآن;جلد1;صفحه 110
[7]مدرسي ، محمد تقي،1945-م.;من هدى القرآن;صفحه (15-17)
[8]قاضي ، عبد الفتاح بن عبد الغني ،1325-1403ق.;اسباب النزول عن الصحابة والمفسرين;صفحه (5-10)
نام کتاب : فرهنگ نامه علوم قرآن نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی    جلد : 1  صفحه : 2470
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست