responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي    جلد : 1  صفحه : 6791

 

خالق (الخالق) ، خالق (الخالق)، از اسماء حسنى. در آيات متعدد قرآن آفرينش به خدا نسبت داده شده است. براى بيان اين معنا و ذكر نمونههاى آن، در بيشتر عبارات قرآن صورت فعلى ريشه خ ل ق و عمدتاً فعلهاى خَلَق، يَخلُق، خَلَقْتُ و خَلَقْنا بهكار رفته و در آيات اندكى (مثلا انعام: 102؛ زمر: 62) نيز از اسم فاعلِ آن (خالق) و تعابيرى چون «خالقُ كُلِّ شَىءٍ» استفاده شده است. الخالق (به صورت مفرد و همراه با الف و لام) فقط در يك جا، در آيه «هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَى...» (حشر: 24)، ظاهر شده است. آيات پايانى سوره حشر شايد شاخصترين بخش قرآن در بيان اسماء و صفات خدا باشد. قرارگرفتن الخالق در ميان اين آيات، بهويژه در آيهاى كه تعبير «لَهُ الاَسماءُ الحُسنى» در آن بهكار رفته، بر اينكه اين وصف در شمار نامهاى نيك خداست دلالتى واضح دارد. علاوه بر اين در دو جاى قرآن (رجوع کنید به مؤمنون: 14؛ صافات: 125)، خدا «أحسَن الخالِقين» خوانده شده و در دو جا (حجر: 86؛ يس: 81) نيز با اسم مبالغه الخلّاق معرفى شده است (براى اطلاع تفصيلى از ابعاد مختلف كاربرد قرآنى ريشه خ ل ق درباره خدا و بهويژه بحث از نسبت دادن خلق به غير خدا رجوع کنید به خلقت*).

الخالق در متون حديثى شيعه در جاهاى مختلفى، صريحاً يا تلويحاً، يكى از نامهاى خدا معرفى شده است، از جمله در حديثى از رسول اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم تصريح شده كه نامهاى خدا 99 تاست و تمامى آنها يكبهيك ذكر گرديدهاند (رجوع کنید به ابنبابويه، ص 194ـ195 به روايت امام صادق عليهالسلام از پدرانش تا امام على عليهالسلام؛ ص 219ـ220 به روايت ابوهريره). نيز در حديثى رازآميز از امام صادق كه براساس آن نامهاى خدا 360 تاست و به برخى از آنها اشاره شده است (رجوع کنید به كلينى، ج 1، ص 112؛ ابنبابويه، ص 191). همچنين، در حديثى ديگر از پيامبر كه بنابر آن، خدا در شب معراج، خطاب به پيامبر، خود را با ذكر اوصاف و نامهايى معرفى كرده است (رجوع کنید به صفّار قمى، ص 514ـ 515). در موارد متعددى، الخالق در كنار ديگر نامهاى خدا، در احاديث مربوط به تعليم دعا و ذكر يا نحوه زيارت قبور معصومان مشاهده مىشود. بنابر حديثى، امام صادق پس از ذكر اوصافى كه خدا با آنها شش نوبت در شبانهروز خود را مىستايد، تلويحآ به راوى تعليم مىدهد كه خواندن خدا با اين اوصاف راهى براى برآورده شدن حاجت است (رجوع کنید به كلينى، ج 2، ص 515ـ516). در كتابهاى مختص ادعيه و زيارات، رواياتى از اين دست را مىتوان يافت (براى نمونه رجوع کنید به طوسى، ص 53ـ54، 67ـ68؛ قطب راوندى، ص 99ـ100؛ ابنطاووس، ج 1، ص 146، ج 2، ص 118).

در منابع اهل سنّت، همان حديث مشهور نبوى كه در آن 99 نام خدا فهرستوار آمده، به روايت ابوهريره، ذكر شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنماجه، ج 2، ص 1269ـ1270؛
ترمذى، ج 5، ص 192ـ193؛
طبرانى، ص 51؛
نيز براى آگاهى بيشتر از طرق روايى اين حديث رجوع کنید به ابونعيم اصفهانى، بهويژه ص100ـ101، 107ـ108، 130ـ131).

لغويان شهير عرب عموماً دو معناى اصلى «ايجاد چيزى كه پيشتر سابقه نداشته است» و «تقدير» را براى خلق ذكر كردهاند و صفت الخالق را درباره خدا، به معناى پديدآورنده چيزى بدون سابقه و الگوى قبلى دانستهاند. به نوشته ازهرى (ج 7، ص 26، ذيل «خلق»)، خلق در كلام عرب پديدآوردن چيزى براساس الگويى است كه پيشتر وجود نداشته است. با اين حال، وى بلافاصله قول ابوبكر ابنانبارى (متوفى 327) را نقل كرده كه، در كنار اين، تقدير را معناى دوم خلق دانسته است. راغب اصفهانى (ذيل خلق) اصل معناى خلق را تقديرِ مستقيم شمرده و كاربرد قرآنى آن را بر دو قسم دانسته است: نخست ابداع يا پديد آوردن چيزى بدون وجود هرگونه اصل و الگو نظير آيه «خَلَقَ السَّمَواتِ وَالأرضَ» (انعام: 1)، و دوم ايجاد چيزى از چيز ديگر مانند آيه «خَلَقَ الإِنسَانَ مِنْ نُطفَةٍ» (نحل: 4). وى خلق به معناى نخست (ابداع) را مخصوص خدا برشمرده و آيه «أفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لَايَخْلُقُ أفَلَا تَذَكَّرُونَ» (نحل: 17) را شاهدى قرآنى بر تمايز ميان خلق خدا و غيرخدا دانسته است. ابنسيده (ذيل «خلق») عبارت «خَلَقاللّهُ الشىءَ» را به اين معنا دانسته است كه خدا آن چيز را بعد از آنكه وجود نداشت ايجاد كرد. در منابع لغوى بعدى، بيش و كم، همين اقوال يا مضامين نزديك به آنها تكرار شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابناثير؛
ابنمنظور؛
زَبيدى، ذيل «خلق»).

شارحان اسماء حسنى كه آثار مستقلى در اين باره تأليف كردهاند، عموماً نام الخالق را در كنار دو نام ديگر، البارئ* و المصوّر، ذكر كرده و توضيح دادهاند. به نظر مىرسد، صرفنظر از اينكه اين سه نام در آيه مشهور سوره حشر (آيه 24) در پى يكديگر آمدهاند، فهم معناى دقيق الخالق بدون تعمق در معانى دو نام ديگر، بهويژه البارئ، ميسر و مطلوب نخواهد بود. زجّاج (متوفى 311)، لغوى و نحوى مشهور متقدم (ص 35ـ37)، با استشهاد به بيتى از شعر زُهيربن ابىسَلْمى (متوفى 13 قبل از هجرت و از شاعران بزرگ عصر جاهلى) و عبارتى از خطبه حجّاجبن يوسف (متوفى 95) و نيز آيهاى از قرآن (عنكبوت : 17) نوشته است كه معناى خلق در كلام عرب تقدير (اندازهگيرى) است و زمانىكه درباره خدا به كار مىرود، ناظر به آغاز كار آفرينش است. اما بَرء ــكه نام بارئ مأخوذ از آن است ــ به معناى خلق براساس صفتى خاص است و ازاينرو، هر مبروئى مخلوق است اما هر مخلوقى مبروء نيست.

از ميان مؤلفان كتابهاى اسماء حسنى، غزالى و بهويژه فخررازى بحثهاى مربوط به اين سه نام را دقيقتر و جامعتر از ديگران طرح كردهاند. غزالى (ص 79ـ81) قول به ترادف اين نامها را به تصور اينكه برگشت جملگىشان به خلق و اختراع است يكسره رد كرده و معانى آنها را به ترتيب تقديركننده، ايجادكننده، و ترتيبدهنده صورتهاى مخلوقات به بهترين وجه دانسته است؛
خدا از آن جهت كه اجزاى تشكيلدهنده شىء را تقدير مىكند خالق است؛
به اعتبار اينكه صرفاً شىء را از عدم به وجود مىآورد بارئ است و از آن حيث كه شىء را مطابق با اندازه مقدّر ايجاد مىكند مصوِّر است. از توضيحات وى چنين برمىآيد كه تفاوت اساسى كارهاى بشرى نظير ساختن ساختمان با كار خدايى مانند خلقت انسان، بهرغم اينكه در هر دو تقدير و تصوير هست، در ايجاد اجزاى تشكيلدهنده و آوردن آنها از عدم به وجود (برء) است، كه اين كار مختص خداست.

فخررازى (ص 202ـ204) همانند برخى از لغويان، كاربرد خلق را براى خدا ناظر به دو معناى تقدير و ايجاد دانسته و شواهدى نقلى و دلايلى عقلى در اثبات هريك از اين دو معنا ذكر كرده است، مثلا در اثبات معناى اول، با استناد به آيه «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَاللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (آلعمران: 59) گفته، معلوم است كه در اينجا مراد از «كُن فَيَكون» ايجاد و ابداع است و چون عبارت «خَلَقه من تُراب» بر آن مقدّم شده است، معناى خلق در اين آيه نمىتواند چيزى جز تقدير باشد. وى پس از اثبات معناى نخست يادآور مىشود كه تقدير عبارت است از پديد آوردن چيزى براساس اندازهاى معيّن، و انجام دادن آن مشروط به داشتن سه امر ديگر است: قدرت لازم براى ايجاد آن چيز، اراده اختصاصيافته به آن چيز با همان اندازه معيّن، و علم به آن اندازه خاص. فخررازى در تأييد معناى دوم (ايجاد و ابداع) نيز به آيات ديگرى از قرآن از جمله «إِنّا كُلَّ شَىْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» (قمر: 49) و «وَخَلَقَ كُلَّ شَىْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً» (فرقان: 2) استناد كرده و گفته است چنانچه خلق در اين دو آيه به معناى تقدير باشد، لازمه آن تكرار بىفايده خواهد بود.

علت تفصيل و تطويل بحث فخررازى در معناى لغوى خلق و تأييد و تقويت هر دو معناى آن، در بحثهاى بعدىِ او درباره الخالق روشن مىشود. وى (ص 205) بلافاصله اين ادعاى متكلم معتزلى، ابوعبداللّه بصرى، ملقب به جُعَل* را طرح كرده كه چون (لازمه) معناى لغوى خلق (يعنى تقدير)، انديشه و تأمل است، اطلاق نام الخالق بر خدا حقيقى نيست. سپس با استناد به مطالب پيشگفتهاش در بحث لغوى و بهويژه تأكيد بر هر دو معناى خلق، به تضعيف و رد ديدگاه مخالف پرداخته است. فخررازى، سپس بحث از معناى الخالق در آيه «هُوَ اللَّهُ الخَالِقُ البارِئُ المُصَوِّرُ» را باتوجه به دو نام ديگرِ متعاقب آن پيش كشيده است. در اينجا نيز وى به هر دو وجه معنايى خلق توجه كرده و براساس هر كدام معنايى متفاوت و البته متناسب با دو نام ديگر براى الخالق ذكر كرده است. به نوشته فخررازى (ص 206ـ209)، در اين آيه چنانچه خالق به معناى تقديركننده فرض شود، كنار هم قرار گرفتن اين سه نام خدا در نهايت حسن و فايده خواهد بود. به نظر وى، تفسير دقيق هر يك از سه نام خالق و بارئ و مصور به ترتيب ردى است بر يكى از ديدگاههاى نادرست فلاسفه قديم كه يا مىپنداشتند خدا علمى به حقيقت اشيا ندارد، يا معتقد بودند كه خدا موجودات را با تصرف در مادّه اوليه (هيولى) ايجاد مىكند، يا اينكه طبيعت را صورتدهنده حيوانات و نباتات مىدانستند. بدينترتيب، فخررازى به اين نتيجه رسيده است كه خالق بر كمال علم خدا و علم او به حقيقت و مصلحت اشيا دلالت مىكند، بارئ دالّ بر آن است كه خدا ذات را از عدم محض، نه از مادّه، پديد مىآورد، و مصور بر اين دلالت دارد كه خدا صورتدهنده چيزها و واضع كيفيات و طبيعت آنهاست؛
مثلا در آفرينش انسان، خدا با علم خود اندازه مناسب و مطابق با مصلحت را تقدير مىكند (خالق)، مادّه تشكيلدهنده بدن انسان را ايجاد مىكند و از عدم به وجود مىآورد (بارئ)، و طبيعت و قوا و تركيبات لازم براى بدن انسان را پديد مىآورد (مصور). آفرينش تمامى موجودات، اعم از افلاك و ستارگان و حيوانات و نباتات نيز به همين ترتيب انجام مىگيرد. چنانچه در اين آيه خالق به معناى موجد و مُبدع در نظر گرفته شود، بيان معناى بارئ دشوار خواهد بود و از اين رو، وجوهى را در معناى آن ذكر كردهاند (رجوع کنید به البارئ*)، از جمله اينكه بارئ را نيز بايد به معناى موجد و مبدع دانست و به عبارتى دو واژه خالق و بارئ مترادفاند، يا گفتهاند يكى از معانى ب رء قطع و فصل است و مراد از بارئ بودن خدا، آن است كه او جداكننده اشخاص ذوات و اعيان از يكديگر است. بر اساس اين قول، خداى خالقِ پديدآورنده ذوات و اعيان، خداى بارئِ متمايزكننده اشخاص آنها از هم، و خداى مصور صورتدهنده هريك از اين اشخاص براساس صورت خاص آنهاست، يا اينكه بارئ بيشتر به موجودات زنده اختصاص دارد و خالق به ديگر مخلوقات مثل آسمان و زمين. گفتنى است فخررازى در تفسيرش نيز به تفصيل به بحثهاى كلامى درباره خلق و خداى خالق پرداخته است (نيز رجوع کنید به خلقت*؛
نيز براى پژوهشى با موضوع ديدگاههاى فخررازى درباره خالقيت خدا در تفسيرش رجوع کنید به مكاوليف، ص 276ـ296، و نقدى بر آن از محسن مهدى، ص 297ـ303).

در ديگر منابع نيز از ارتباط معناى الخالق و البارئ، به ويژه ترادف آنها، سخن رفته است. داعى و متفكر اسماعيلى، ابوحاتِم رازى (متوفى 322؛
ج 2، ص 56) ــكه به نظر مىرسد صرفاً در پى گردآورى اقوال مختلف در اين باره بوده است ــ ابتدا از قول اهل لغت، اين دو نام را مترادف يكديگر شمرده، اما در ادامه، به نقل از بعضى عالمان پيشين، خلق را به معناى تقدير و بَرء را به معناى راست و درست كردن (تسويه و تعديل) دانسته است. عالم امامى، تقىالدين كفعمى (متوفى 905؛
ص 34ـ35)، به پيروى از شهيد اول (متوفى 786)، خالق را به معناى مقدِّر دانسته و در بيان معناى بارئ، كه ظاهراً به نظر او مترادف با خالق است، به ذكر واژه خالق اكتفا نموده است.

عدهاى از شارحان اسماءاللّه، الخالق را در كنار نام ديگر خدا، الخلّاق، ذكر كرده و گاهى معانى متفاوتى از آنها به دست دادهاند. بهگفته ابوحاتم رازى (ج 2، ص 52)، الخالق كسى است كه خلق را نخستين بار آغاز كرد اما الخلّاق وصف كسى است كه خلق شأن و عادت اوست و همواره و هر روز تا پايان دهر خلق مىكند. به نوشته ابوعبداللّه حليمى (متوفى 403؛
ج 1، ص 193)، الخالق كسى است كه مُبدَعات را به اصناف گوناگونى تقسيم مىكند و براى هر صنفى اندازهاى قرار مىدهد و الخلّاق خالقى است كه كار خلق را پىدرپى انجام مىدهد (نيز رجوع کنید به بيهقى، ج 1، ص 58ـ59). ابوعبداللّه قرطبى (متوفى 671؛
ص410)، به نقل از يكى از عالمان پيش از خود، الخالق را تقديركننده ازلى دانسته و الخلّاق را ناظر به تقدير ازلى كلىاى شمرده است كه موجب تفصيل جزئى ميان اعيان خلقشده از عدم مىشود.

يكى از موضوعات طرح شده درباره الخالق و الخلّاق مسئله جواز يا عدم جواز كاربرد اين دو نام براى غيرخداست. ازهرى (همانجا) تصريح كرده كه كاربرد الخالق و الخلّاق (همراه با الف و لام) براى غيرخدا جايز نيست. قرطبى (ص 408) پس از بيان اختلاف پيشينيان در وضع اين دو نام براى مخلوقات، نوشته كه خود با كاربرد خالق و خلاق براى مخلوق مخالف است اما چنانچه اين دو نام به معناى تقدير بهكار رود، همگان بر جواز آن اتفاقنظر دارند. وى همچنين به نقل از پيشينيان چنين نوشته است كه شرع با تسميه غيرخدا به الخالق به اينسبب مخالف است كه فقط خدا مخترع اعيان و مقدّر اشياء است و بنابراين، اتصاف بنده به اختراعْ باطل، اما وصف او به تقديرْ جايز است.

در پارهاى نوشتههاى صوفيانه درباره شرح اسماءاللّه از جمله خالق، چنانكه انتظار مىرود، عمدتآ سخن از آداب و وظايف سالك در برابر اين نامهاست. به نوشته ابوالقاسم قشيرى (متوفى 465؛
ص 34ـ35)، از جمله آداب كسى كه خدا را خالق مىداند آن است كه در اتقان آفرينش نظر كند تا دلايل حكمت خدا در خلقت به قلبش راه يابد و بداند كه خدا او را از نطفهاى آفريده و اعضا و اجزاى او را با بهترين تركيب و ترتيب صورت داده است؛
همچنين از آداب كسى كه خدا را در خلق و ايجاد يگانه مىداند آن است كه كار و حاصل تلاش بندگان را بزرگ نشمارد. شهابالدين سمعانى (متوفى 534؛
ص 67) كه خالق را در زبان فارسى به «پيدا آرنده از عدم» و «هستكننده از نيست» برگردانده، نوشته است زمانى كه بنده مؤمن دانست خدا خالق و او مخلوق است، از جملگى مخلوقات دل بركَند، فقط به خدا توكل كند، و نيز تسليم محض فرمان او باشد زيرا مخلوق را بر خالق اعتراضى نيست.

علاوه بر اين، در برخى منابع مطالبى درباره بهره بنده از نام الخالق آمده است. غزالى (ص 83ـ84) سهيم شدن بنده در دو نام الخالق و البارئ را با نوعى بعيد از مَجاز ممكن دانسته، به اين معنا كه بازگشت خلق و ايجاد، به استفاده از قدرت براساس علم است و چون خدا اين دو صفت را براى هر بندهاى قرار داده است، او مىتواند مطابق با ميزان علم و قدرت خودش به تحصيل مقدوراتش بپردازد. فخررازى (ص 211) نوشته است خاستگاه نام الخالق علم است و بهره بنده از اين نام عبارت است از به كمال رساندن قوه نظرى خود براى شناخت حقايق (نيز براى خاصيت نام الخالق رجوع کنید به سامى، ص 23).


منابع:
(1) علاوه بر قرآن؛
(2) ابناثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت 1383/1963، چاپ افست قم 1364ش؛
(3) ابنبابويه، التوحيد، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم ?(1357ش)؛
(4) ابنسيده، المحكم و المحيط الاعظم، چاپ عبدالحميد هنداوى، بيروت 1421/2000؛
(5) ابنطاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ1416؛
(6) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره 1373/ 1954)، چاپ افست (بيروت، بىتا.)؛
(7) ابنمنظور؛
(8) ابوحاتم رازى، كتاب الزينة فى الكلمات الاسلامية العربية، چاپ حسينبن فيضاللّه همدانى، قاهره 1957ـ1958؛
(9) ابونعيم اصفهانى، جزء فيه طرق حديث «ان للّه تسعة و تسعين اسماً»، چاپ مشهوربن حسنبن سلمان، مدينه ( 1413)؛
(10) محمدبن احمد ازهرى، تهذيباللغة، ج 7، چاپ عبدالسلام سرحان، قاهره (1386/ 1967)؛
(11) احمدبن حسين بيهقى، كتاب الاسماء و الصفات، چاپ عمادالدين احمد حيدر، بيروت 1423/2002؛
(12) محمدبن عيسى ترمذى، سنن الترمذى، ج 5، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت 1403؛
(13) حسينبن حسن حليمى، كتابالمنهاج فى شعب الايمان، چاپ حلمى محمد فوده، (بيروت) 1399/1979؛
(14) حسينبن محمد راغب اصفهانى، مفردات الفاظالقرآن، چاپ صفوان عدنان داوودى، دمشق 1412/1992؛
(15) محمدبن محمد زَبيدى، تاجالعروس من جواهر القاموس، چاپ على شيرى، بيروت 1414/1994؛
(16) ابراهيمبن سرى زجّاج، تفسير اسماءاللّه الحسنى، چاپ احمد يوسف دقاق، (قاهره )1395/1975؛
(17) محمود سامى، المختصر فى معانى اسماءاللّه الحسنى، (قاهره 1366)؛
(18) احمدبن منصور سمعانى، روحالارواح فى شرح اسماءالملك الفتّاح، چاپ نجيب مايل هروى، تهران 1368ش؛
(19) محمدبن حسن صفّارقمى، بصائرالدرجات فى فضائل آلمحمد «ص»، چاپ محسن كوچهباغىتبريزى، قم 1404؛
(20) سليمانبن احمد طبرانى، كتاب الدعاء، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت 1413؛
(21) محمدبن حسن طوسى، مصباحالمتهجّد، بيروت 1411/1991؛
(22) محمدبن محمد غزالى، المقصد الاسنى فى شرح معانى اسماءالله الحسنى، چاپ فضله شحاده، بيروت 1971؛
(23) محمدبن عمر فخررازى، شرح اسماءاللّه الحسنى للرازى، و هو الكتاب المسمى لوامع البينات شرح اسماءاللّه تعالى و الصفات، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، قاهره 1396/1976، چاپ افست تهران 1364ش؛
(24) محمدبن احمد قرطبى، الاسنى فى شرح اسماءاللّه الحسنى و صفاته العُلى، چاپ شحات احمد طحان، منصوره، مصر 1427/2006؛
(25) عبدالكريمبن هوازن قشيرى، التحبير فىالتذكير، چاپ ابراهيم بسيونى، قاهره 1968؛
(26) سعيدبن هبةاللّه قطب راوندى، سلوةالحزين و تحفةالعليل، الشهير بالدّعوات، چاپ عبدالحليم عوض حلّى، قم 1385ش؛
(27) ابراهيمبن على كفعمى، المقام الاسنى فى تفسير الاسماءالحسنى، چاپ فارس حسون، قم 1412؛
(28) كلينى؛


Jane Dammen McAuliffe, "Fakhr al-Din al-Razi on God as al-khaliq", in Cod and Creation: an ecumenical symposium, ed.David B. Burreli and Bernard McGinn, Notre Dame, Ind.: University of Notre Dame Press, 1990.

/ مهرداد عباسى/

نام کتاب : دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي    جلد : 1  صفحه : 6791
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست