responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي    جلد : 1  صفحه : 3588

 

تصوف (بخش چهارم) ، 3). انتخابی بودن رهبر سلسله و تأکید بر ذکر خفی از دیگر ویژگیهای قادریان چین است (همان ، ص 46).

در سدة چهاردهم / بیستم و در خلال انقلاب فرهنگی و در دورة پس از مائو و حکومت «گروه چهار نفره » که نهادهای رسمی اسلامی در چین هدف حمله ای سخت قرار گرفت ، تصوف رشد کرد، اما از 1357 ش / 1978 به بعد که این نهادها بتدریج از حمایت مقامات رسمی برخوردار گردید، از نفوذ سلسله های صوفیانه کاسته شد (بنیگسن و ویمبوش ، ص 153ـ 154). هم اکنون در مینگ سیا و کانسو و کین قایی میان صوفیان سنّتی و «اخوان »ها یا «قرآنی »ها (طریقتی که فقط به قرآن استناد می کند و بشدت تحت تأثیر وهابیت است ) اختلافاتی پدید آمده است (هیبر، ص 114؛ فنگ جین یوان ، ص 88، 101ـ102).

خانقاهها یا نهادهای صوفیانه در چین ، ماهیتی چندگانه (مذهبی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ) دارند و منهوان نامیده می شوند. این نهادها به همت اخلافِ شیوخِ نخستین صوفی تشکیل شده اند و مزارات این شیوخ مرکز فعالیتهای مذهبی است (بن آدام ، ص 199).

معروفترین پژوهشگر تاریخ تصوف در چین ، فلچر است و پس از او شاگردانش ایزنبک طوغان و جاناتان لیپمن در این حوزه معروف اند. ساگوچی تزو از منظر تاریخی و درو گلادنی از نظر مردم شناسی در این باره مطالعه کرده اند. از میان چینیان ماتونگ ، استاد مرجوع کنید بهسسة قوم شناسی کانسو، در اوایل دهة 1360 ش /1980 در بارة تصوف در چین پژوهشهایی کرد، از جمله آثار او در این حوزه دو کتاب به زبان چینی است : > گروههای اسلامی و تشکیلات صوفیه در چین < (انتشارات خلق استان نینگ شیا ، چاپ دوم ، 1995) و > ویژگیهای اصلی اسلام در شمال غربی چین < (انتشارات دانشگاه لنجو ، 1990؛ امیدوارنیا، 1377 ش ، ص 86، 98). از دیگر تألیفات چینیان کتاب > منتخبی از مدارک مطالعاتی در بارة تاریخ اسلام در چین (1911ـ1949) < نوشتة لی شین هوا و فنگ جین یوان است که شامل مقالاتی در بارة سلسله های صوفیانه در چین است (فنگ جین یوان ، ص 83).


منابع :
(1) محمدجواد امیدوارنیا، «طریقت کبرویّه در چین »، در مجموع مقالات همایش علمی ـ بین المللی بزرگداشت شیخ نجم الدین کبری ، تدوین و ویرایش محمد تقوی ، عشق آباد: رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان ، 1380 ش ؛
همو، «مطالعات

(2) اسلامی در چین طی دو دهة اخیر»، فصلنامة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، ش 24 (زمستان 1377)؛
(3) رافائل ایزرائیلی ، مسلمانان چین : رویارویی دو فرهنگ ، ترجمة حسن تقی زاده طوسی ، مشهد 1368 ش ؛
(4) آلکساندر بنیگسن و اندرز ویمبوش ، صوفیان و کمیسرها: تصوف در اتحاد شوروی ، ترجمة افسانه منفرد، تهران 1378 ش ؛
(5) فنگ جین یوان ، فرهنگ اسلامی و ایرانی در چین ، ترجمة محمدجواد امیدوارنیا، تهران ( بی تا. ) ؛
(6) رنه گروسه ، امپراطوری صحرانوردان ، ترجمة عبدالحسین میکده ، تهران 1365 ش ؛
(7) زاسکیاهیبر، «سیاست چین در آسیای مرکزی »، ترجمة اردلان مختاری ، فصلنامة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، ش 24 (زمستان 1377)؛


(8) Justin Ben-Adam, "China", in Islam outside the Arabworld , ed. by David Weslerlund and Ingvar Svanberg, Richmond 1999;
(9) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Chinese Turkestan. V: Under the Khojas" (by Isenbike Togan), "Dahb ¦ â d ¦ â ya" (by Hamid Algar);
(10) Isenbike Togan, "The Kha ¦ f ¦ â , Jahr ¦ â controversy in Central Asia revisited", in Naqshbandis in western and Central Asia: change and continuity , ed. Elisabeth عzdalga, Istanbul 1999.

/ افسانه منفرد /

8) تصوف در آسیای صغیر و بالکان . سرزمینی که در منابع تاریخی از آن با نامهایی مانند «آسیای صغیر»، «دیار روم » یا «آناطولی » یاد شده و امروزه محل استقرار حکومت جمهوری ترکیه است ، حتی پیش از فتح آن به دست مسلمانان ، سابقة معنوی طولانی داشته است . وجود صدها معبد، مذبح ، صومعه و مکانهای ویژة اعتکافِ کنده شده در صخره ها در سرزمین آسیای صغیر نشان می دهد که این منطقه مکان مناسبی برای کسانی بوده است که تمایلات عرفانی و رهبانی و روحانی داشته اند. مسلمانان نیز برای فتح این مناطق ، بویژه استانبول ، حملات زیادی کردند، اما تصرف کامل آسیای صغیر از سوی مسلمانان به دست سلجوقیان و متعاقباً عثمانیان صورت پذیرفت . بنابراین ، فعالیت اولین گروههای صوفی در آسیای صغیر نیز پس از 463 آغاز شد. در بارة اینکه اولین گروههای صوفی در این سرزمینها چه کسانی بوده اند اطلاعات اندکی در دست است . اما ظاهراً نخستین درویشان بیشتر «آلپ ـ اَرن »ها، یعنی «صوفیان مجاهد» بوده اند که از جانب شرق ، یعنی آسیای مرکزی و نواحی خراسان ، به آناطولی می آمدند و در ترویج اسلام در آنجا مرجوع کنید بهثر بوده اند. زبان رسمی سلاجقة روم فارسی بود. از سوی دیگر، چون سلجوقیان آناطولی به خلافت عباسی در بغداد وابسته بودند، در نتیجه فتوحات ( مسلمانان ) ، برخی صوفیان عرب زبان نیز از آن سرزمینها به آناطولی آمدند و آثاری به زبان عربی نوشتند.

گروهی از این درویشان به نام دراویش وفایی منتسب به سید ابوالوفای بغدادی (متوفی 500) معروف به «تاج العارفین » بودند. هر چند در تحقیقات راجع به تصوف در آناطولی ، اهمیت این موضوع به اندازة کافی مورد توجه قرار نگرفته ، اما تأثیرات بعدی این مسلک در آن نواحی بسیار زیاد بوده است . بدینسان که در دوره های بعد، صوفیان یاد شده با باباییان آن نواحی همجوشی یافتند ( رجوع کنید به بابایی * ) و طریقه های اَخی /اخیان ، بکتاشیه و قلندریه را تشکیل دادند. از سوی دیگر، هجوم مغولان موجب شد تا برخی از مشایخ کُبْرَویه به جانب غرب بیایند و آناطولی را مسکن خود سازند. در این بین ، بویژه سه شخصیت مهم جلب نظر می کنند: بهاءالدین ولد، پدر مولانا جلال الدین رومی ، نجم الدین رازی و مَجْدالدین بغدادی . شیخ نجم الدین رازی ملقب به «نجم رازی » یا «نجم دایه »، که در پی استیلای مغول در 617، همراه برخی از مریدان از همدان حرکت کرد و باگذر از اربیل و موصل به آناطولی رفت ، ابتدا در قیصریه ساکن شد و نگارش اثر فارسی خود، مرصادالعباد ، را آغاز کرد و در 628، هنگامی که در سیواس اقامت داشت ، آن را تمام کرد. او در صفحات آغاز این اثر (ص 20ـ21) در بارة حمایت بسیار پادشاهان و امیران آناطولی از اهل عرفان و وجود خانقاهها خبر داده است .

احترامی که سلاطین سلجوقی برای مشایخ قائل بودند مانند احترام مرید به شیخ بود؛
برای نمونه ، وقتی که غیاث الدین کیخسرو اول (متوفی 608) برای دومین بار بر تخت نشست ، نخستین اقدامش دعوت از شیخ مجدالدین اسحاق (متوفی 616) بود. وی به شام سفر کرده بود و غیاث الدین کیخسرو او را نه تنها بهترین مشاور خود، بلکه مربی فرزندانش کرد. سالها بعد، زمانی که پسر او عزالدین کیکاووس جلوس کرد، مربی پدر و خودش ، یعنی شیخ مجدالدین اسحاق را نزد خلیفه الناصرلدین اللّه فرستاد و مجدالدین اسحاق نیز پس از بازگشت ، بر کیکاووس «سروال فتوت » و «خرقة درویشی » پوشاند. شیخ مجدالدین مذکور پدر صدرالدین قونیوی و دوست محیی الدین ابن عربی معروف به «شیخ الاکبر» بود. ازینرو، پس از درگذشت وی ، دوستش ابن عربی پرورش صدرالدین را به عهده گرفت و زمینة انتشار اندیشه های ابن عربی با واسطة صدرالدین قونیوی در آناطولی و ایران فراهم آمد.

ابن عربی که خود در اوایل 602 در قونیه به سر می برد، در همانجا با شیخ اوحدالدین کرمانی ملاقات کرد و بعدها رساله هایی مانند رسالة الانوار ، کتاب العظمة و الامرالمحکم را نوشت . ابن عربی به شهر مَلَطیه ، که به تمام معنی مرکز علم و عرفان ، و از مرکز ( حکومت سلجوقی ) نسبتاً دور بود، نیز رفت و حدود پنج سال در آنجا اقامت کرد. وی رمضان 612 را در سیواس سپری کرد و در آنجا ررجوع کنید بهیایی دید. در بازگشت به ملطیه ، ررجوع کنید بهیای خود را به صورت مژده ای برای فتح آتیِ انطاکیه ( به دست کیکاووس ) تعبیر کرد و آن را در نامه ای به اطلاع سلطان عزالدین کیکاووس رساند.

بدین ترتیب در دوران سلجوقی و سپس در عهد عثمانی ، اندیشه ها و جریانهای صوفیانه در آناطولی تأثیر از ابن عربی پذیرفتند، تا آنجا که آثار وی نه تنها در تکیه ها، بلکه در مدارس و حتی در محافل دربار نیز خوانده می شد. شاگرد وی صدرالدین قونیوی بیشتر به زبان فارسی تدریس می کرد، ازینرو در حلقة درس او کسانی از نواحی آسیای مرکزی و ایران نیز حضور داشتند. از آن جمله ، سعیدالدین فرغانی ، مرجوع کنید بهیدالدین جَنْدی ، عبدالرزاق کاشانی ، فخرالدین عراقی و قطب الدین شیرازی را می توان نام برد که در زمانهای متفاوت از مکتب او بهره مند شدند. در میان ایشان ، قطب الدین شیرازی شخصیت برجسته ای است که مکتب ابن عربی و اشراقی در وی جمع شده بود. شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی مقتول ، نیز پیش از عزیمت به حلب ، مدتی در آناطولی به سر برده و اثر خود، الالواح العمادیة را برای امیر سلجوقیِ خَرپوت ، عمادالدین قره ارسلان ، در آنجا نوشته بود. اندیشه های وی در آناطولی ، بیش از محافل

فلسفی ، در محافل صوفیانه خوانده می شد. بعدها اسماعیل رسوخی آنْقُرَوی (متوفی 1041)، شیخ مولویه و شارح مشهور مثنوی ، کتاب حکمة الاشراق وی را، با برخی توضیحات ، به ترکی ترجمه کرد. یکی دیگر از صوفیان مهم ( آن دوره )

فخرالدین عراقی بود که متأثر از تدریس فصوص قونیوی

در قونیه ، اثر فارسی خود لَمَعات را نوشت . همچنین ،

اشخاصی چون سعیدالدین فرغانی و مرجوع کنید بهیدالدین جندی ، که در درسهای صدرالدین قونیوی شرکت داشتند، آثار خود، یعنی شرح فصوص و شرح تائیه را در آناطولی نوشتند. آنانکه از مکتب ابن عربی ، از طریق درسهای صدرالدین قونیوی و شاگردانش آشنا شده بودند خود از روشنفکران دینی در حکومت عثمانی شدند.

یکی دیگر از تشکلهای صوفیانه در آناطولی آن دوران ، به گفتة ابن بطوطه (ج 1، ص 318ـ319، 326ـ327)، به دست رفاعیه به وجود آمد. گسترش این گروه ، که آن زمان ، به نام احمدیه شناخته می شدند، مخصوصاً به دست نوة مؤسس طریقت ایشان ، پیر سیداحمد رفاعی ، یعنی سیداحمد کوچک رفاعی ، که در شهرستان لادیق ایالت آماسیه خانقاه داشت ، صورت گرفت . به نقل از برخی منابع ، این شخص با ابن عربی ملاقات داشته و مرید او شده بوده است .

حضور یوسف خلوتی ، نیز که در قرن هفتم در نیغده / نیکْده تکیه داشته است ، نشان می دهد که اندکی پیش از آغاز حکومت عثمانی ، طریقة خلوتیه در آناطولی راه یافته بوده است .

تأثیر صوفی بزرگ مولانا جلال الدین بلخی در آناطولی دو جنبه داشته است : نخست تأثیری که وی با بیان اندیشه هایش در قالب اشعار پرسوز و عاشقانه ، از آن زمان تا امروز، بر همه اهل عرفان و عشق ، از هر طریقت و مسلکی که باشند، بر جای گذاشت . اشعار مولانا منبع الهام شعر در آناطولی بوده است . اشعار وی همواره بیشترین تأثیر را بر همه شاعران صوفی و غیر صوفی بر جای گذاشته است . از سویی ، در آناطولی و کشورهای بالکان شرحهای بسیاری بر تمام و یا بخشی از اشعار او، بویژه مثنوی ، نوشته شده است . مهمترین آنها شرحهای اسماعیل آنقروی ، صاری عبداللّه افندی ، و آخرین آنها نیز شرح احمد عونی بیگ است .

دومین تأثیر مولوی در آناطولی به صورت خاصتر، با طریقت مولویه تشخص یافته است که پسرش ولد چَلَبی (بهاءالدین سلطان ولد) و نوه اش اولوعارف بیگ پدید آوردند. پس از درگذشت مولانا در 672، احتمالاً سلطان ولد بنیانگذار نخستین تکیة مولویه بوده است . در پی فوت سلطان ولد در 712، پسرش اولوعارف چلبی ، نه تنها این طریقه را در مناطق دورتر معرفی کرد، بلکه شرط کرد که هرکس بر مسند شیخی



می نشیند، باید از نسل مولانا و ملقب به «چلبی » باشد. وی قونیه را مرکز این طریقه کرد. بدینسان ، طریقة مولویه با شیوة موروثی و به صورت مرکزْمدار، به دست او قاعده مند شد.

این طریقه که حکومتهایی چون سلجوقیان ، قره مانیان و ساروخانیان / صاروخانیان از آن حمایت و پشتیبانی می کردند، پس از یک دورة کوتاه فترت ، مورد حمایت عثمانیان نیز قرار گرفت . حوزة تأثیر دیدگاههای مولانا به صورت سازماندهی شده در قالب طریقه ای که پسر و نوه اش بنیاد نهادند، فقط به مرزهای امپراتوری عثمانی محدود شد.



در این دوران ، در کنار همة این فعالیتهای مهم صوفیان ، قیام خونینی نیز روی داد که آغازگر آن درویشی به نام بابا الیاسِ خراسانی * (متوفی 637) بود. امروزه در خصوص سیاسی یا دینی بودن ریشة بروز آن اختلاف نظر هست ؛
ضمناً هویت صوفیانة باباالیاس نیز شناخته نیست ، چنانکه احتمال می رود از دراویش وفایی ، یا مجذوبی مدعی مهدویت ، و یا از غالیان طایفة «اهل حق » بوده باشد. همچنین ، برخورد مسامحه کارانه و محترمانة سلاطین سلجوقی با عارفان ، نه تنها بسیاری از اهل عرفان را به آن مناطق جلب کرد، بلکه ناگزیر موجب شد که برخی از افراد متفرقه و بدعتگذار نیز با ایشان به آنجا بیایند. این گروههای کوچک هر از گاه ، باعث ایجاد مشکلاتی در آناطولی می شدند. از منابع چنین برمی آید که روش خلفای بابا الیاس ، که قیامش با خونریزی به پایان رسید، نسبتاً در حد قابل قبولتری بوده است . در آناطولی آن روزگار، گروهی به نام حیدریه بودند که از پیروان قطب الدین حیدر محسوب می شدند. ایشان همان عقاید و اندیشه های قلندریه را داشتند و طوقی آهنین بر گردن می بستند که «طوق حیدری » نامیده می شد. افلاکی (ج 1، ص 467ـ 468) از یکی از مشایخ حیدری به نام حاجی مبارک حیدری که در تکیه اش در قونیه می زیست و با مولانا آشنا بود، یاد کرده است . این گروه و طریقة بکتاشیه مناسبترین زمینة ادغام گروهها در یکدیگر را فراهم کردند.

یکی از درویشانی که در قرن هفتم مرکز آناطولی به خود دید یونس اَمره * (متوفی 720) بود. این درویش ترکمن ، که مظهر عقاید «مولانا خداوندگار» (مولوی ) و نیز همتِ تَبْتوق / طاپدق اَمره بود، با اشعار خود ــ که به شیوة شعر «عاشق * »ها ( شاعر ـ نوازنده های مردمی ) بود ــ پیشرو شعر عرفانی ترک در حوزة آناطولی شد. برای اشعار این شاعر صوفی تا امروز، بیش از اشعار دیگر ( شاعران ) آهنگ ساخته شده و این اشعار را بیش از اشعار دیگران در محافل صوفیانه خوانده اند. تأثیر یونس امره ( بویژه در شعر عرفانی آناطولی ) به قدری زیاد بود که مانند دوران پس از عطار در زبان فارسی ــ که یونس نیز از آن متأثر بود ــ پس از او نیز شاعران بسیاری تخلص «یونس » و «امره » را برگزیدند. چون او نیز مانند دیگر شاعران صوفی آناطولی از متصوفه ایران تأثیر گرفته بود، تعجبی ندارد که اشعار مثنوی خود را در قالب عروضی فارسی سروده است .

یکی دیگر از جریانهای قوی این دوره ، تشکیلات اَخیان ( = اهل اخوت / فتوت ) بود. بنیانگذار این تشکیلات حرفه ای ـ تصوفی ــ که پایه های فکری آن بر عقاید ملامتیان خراسان و فِتْیان بغداد استوار بود ــ در آناطولی اَخی اِوْرَن بود. به گفته برخی از مورخان ، اخی اورن که ادامه دهندة عقاید جوانمردان یا فتیان در آناطولی شمرده می شود، در واقع ، همان نصیرالدین محمودبن احمد خویی است که با صدرالدین قونیوی نامه نگاری داشت . به روایتی نیز جوانمردی را نخستین بار، اخی ترک ارومیه ای ، پدر نیای حسام الدین چلبی ، مرید مولانا، در آناطولی انتشار داد. به گفتة ابن بطوطه (ج 1، ص 319ـ321) که به بیشتر نقاط آناطولی سفر کرده بود، تکیه های بسیار متعلق به اخیان در آن سرزمین وجود داشته است . ابن بطوطه هر کدام از آنها را صاحب پیشه ای معرفی کرد. در بین اخیان ، زنها نیز جداگانه و با عنوان «باجیان روم » تشکیلاتی ایجاد کرده بودند. طریقة اخیان ، که به عنوان تشکیلات صنفی به وجود آمد، نقش مهمی در اقتصاد آناطولی ایفا کرد. حتی امروز نیز در بین اصناف آناطولی می توان ردپای اصول اخیان را مشاهده کرد.

در کنار سلجوقیان ، امیرنشینان کوچک و بزرگ آناطولی نیز با تصوف ارتباط مستقیم داشتند. برای نمونه ، امیرنشین ساروخانیان در مانیسا ( = مَغْنیسا ) ، که خاندانشان حدود یک قرن حکمرانی کردند، در واقع ، یک «دولت مولوی » محسوب









می شد. حاکم این امیرنشین ، اسحاق چلبی ، هم شیخ مولوی از تبار مولانا، و هم امیر بود. قاضی برهان الدین ، مرجوع کنید بهسس امیرنشینی به همین نام نیز، که حدود هجده سال در اطراف سیواس حکمرانی کرد، در عین حال ، شاعر صوفی زبردستی بود ( رجوع کنید به برهان الدین ، قاضی احمد * ).

در بارة دوران عثمانی نیز، بسیاری از مورخان ، در میان بنیانگذاران آن ، چهار گروه درویشی را با عنوانهای «غازیان روم »، «اخیان روم »، «باجیان روم » و «اَبدالان روم » در ایجاد حکومت بسیار مرجوع کنید بهثر دانسته اند. در نخستین سالهای تشکیل دولت عثمانی ، بویژه با صوفی ای به نام شیخ اده بالی و مریدانش ، از جمله ، قومرالْ ابدال ، گِییکْلی بابا/ گیکلوبابا و ابدالْموسی ، روبرو می شویم . شیخ اده بالی ، که در مرو به دنیا آمد و در اثنای تحصیل علوم ظاهری ( متعارف ) در شام به تصوف روی آورد، گمان می رود که چند طریقه را باهم آمیخته بود از جمله طریقة وفایی و طریقه های منتسب به فتوت . همچنین به احتمال زیاد، وی در اثنای تحصیلاتش در شام ، از مکتب ابن عربی و صدرالدین قونیوی بهره مند شده بود. عثمان غازی (عثمان اول )، که دولت عثمانی نام خود را از وی گرفته بود، ررجوع کنید بهیایی را که دیده بود برای این شیخ بازگو کرد. وی ررجوع کنید بهیای عثمان غازی را چنین تعبیر کرده بود که خداوند به نسلی که از ازدواج عثمان غازی و دختر شیخ اده بالی به وجود خواهد آمد سلطنت عطا خواهد کرد. عثمان غازی همانگونه که شیخ اده بالی گفته بود، با دختر او ازدواج کرد. ازینرو، عثمانیان همواره شیخ اده بالی را مرجوع کنید بهسس معنوی سلسلة خود معرفی می کردند. از سوی دیگر، چون روایت شده است که شیخ اده بالی شاگرد ابن عربی بوده است ، و نیز این عقیده وجود دارد که در الشجرة النعمانیـّـة

(ص 27) منسوب به ابن عربی ، تأسیس چنین دولتی نوید داده شده ، این نظریه نیز مطرح شده که حامی معنوی دولت عثمانی ، ابن عربی بوده است . چنانکه انتصاب شیخ داود قیصری به عنوان سرمدرس اولین مدرسة عثمانی در اِزْنیق مرجوع کنید بهید همین مطلب است . زیرا در آن دوران ، سرمدرس مدرسه ازنیق بودن به این معنی بود که شخص مذکور هم زمان ، شیخ الاسلام دولت محسوب می شد. همچنین تعیین شیخ ملاحمزه فَناری به عنوان رئیس تشکیلات شیخ الاسلامی ، که پس از داود قیصری به صورت رسمی ایجاد شد مطلب یاد شده را بیشتر تأیید می کند. زیرا حمزه فناری شخصیت کاملی بود که نه تنها فقیهی برجسته محسوب می شد بلکه از مشایخ طریقة زینیّه نیز بود.

گذشته از تشکلهای صوفیانه ای که پس از سلجوقیان به حیات خود در قلمرو عثمانی ادامه دادند، در قرنهای هشتم و نهم نیز مسلکهای جدید صوفیانة دیگری از ماوراءالنهر و ایران وارد این قلمرو شدند. در میان آنها، طریقة اسحاقیه یا کازرونیه ، که شیخ ابواسحاق کازرونی (متوفی 426) در ایران تأسیس کرده بود، در رأس قرار داشت . اولین تکیة کازرونی در خاک عثمانی به امر ایلدرم بایزید در بورسه / بروسه افتتاح شد. از کتیبه ای به تاریخ 821 نیز برمی آید که یک خانقاه اسحاقی از سوی قره مانیان در قونیه دایر شده بود. درویشان این طریقه ، که ماهیتی جنگجو و مبلّغ داشتند، بویژه در فتوحات ( عثمانیان ) ، نقش مهمی ایفا می کردند. این طریقه پس از قرن دهم ، به مرور، در سلسلة نقشبندیه حل شد و از بین رفت .

در اواخر قرن هشتم ، یک شیخ نوربخشی به نام شمس الدین محمدبن علی حسینی بخاری معروف به امیرسلطان ، که شخصیت معنوی والایی داشت ، از راه مکه و بغداد به بورسه آمد؛
سلطان ایلدرم بایزید به وی انتساب جست و دختر خود را به عقد او در آورد. پس از بایزید، جانشین وی مراد دوم نیز به همان اندازه برای شیخ مذکور احترام قائل بود. مقام معنوی امیرسلطان ، که کراماتش نسل به نسل نقل شده است ، و حتی امروز نیز مقبرة وی زیارتگاه است ، موجب شد که جعفری ( مذهب ) بودنش به لحاظ فقهی ، در جوامع اهل سنّت بی اهمیت جلوه کند.

طریقة زینیّه که بنیانگذار آن صوفی مشهور زین الدین خوافی (متوفی 839) مدفون در هرات است ، از قرن نهم از طریق سه شاخة جداگانه در سرزمینهای عثمانی انتشار یافت ؛
عبداللطیف مقدسی در بورسه ، شیخ عبدالرحیم در مرزیفون ، و پیرالیاس در آماسیه پیشگامان این طریقت در آناطولی بودند. اما بعدها، پس از درگذشت شیخ وفا، که نمایندة این طریقت در استانبول بود، این طریقت روی به ضعف نهاد و از بین رفت .

یکی دیگر از طریقه های مهم صوفیانة آن دوران ، طریقت بیرامیه * است که بیرام ولی * (متوفی 833)، متولد آنکارا بنیاد نهاد و پس از درگذشت وی در 833، این طریقت را دو خلیفه اش با دو شیوة متفاوت ادامه دادند؛
خلیفه آق شمس الدین آن را به صورتی اصولی رهبری کرد و نه تنها مورد توجه سلطان محمدخان فاتح (فاتح استانبول ) قرار گرفت ، بلکه مرشد او شد. شیخ آق شمس الدین در فتح استانبول نقش معنوی مهمی ایفا کرد. خلیفة دیگر حاجی بیرام ولی ، عمردَده سکّینی ، بر خلاف آق شمس الدین ، این طریقت را به شیوة ملامتیان اداره کرد. چون پیروان این طریقه (ملامیة بیرامیه ) به مرور زمان نتوانستند اعتدال را در عقاید و رفتار خود حفظ کنند، برای دولت وقت که وابسته به شرع مقدس اسلام بود، ایجاد مشکل کردند. از این طریقه شیخ اسماعیل معشوقی و دوازده مریدش به جرم رواج کفر و الحاد، با فتوای شیخ الاسلام وقت اعدام شدند. تقریباً بیست سال پس از این واقعه (946)، این بار شیخ حمزه بالی بوسنوی ــ که طریقه ، پس از او، حمزویه خوانده شد ــ همراه مریدانش اعدام شد. از جمله اتهاماتی که به وی نسبت داده شد این بود که بی نماز است ، شریعت را بی اهمیت می شمارد و به جای پیروی از سلطان ، خود را سلطان می خواند. لیکن این مورد، هنوز روشن نشده است و نیاز به تحقیق دارد. عالمان بزرگی مانند صاری عبداللّه افندی (متوفی 1071) شارح مثنوی ، شیخ الاسلام پاشمقچی زاده ، علی افندی ، عبداللّه بوسنوی (متوفی 1054) شارح فصوص ، یازیجی زاده محمد مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور محمّدیه و تعلیقه ای عربی به نام المنتهی بر شرح جَندی بر فصوص الحکم و احمد بیجان ، مرجوع کنید بهلف انورالعاشقین و مترجم ترکی المنتهی ؛
یعنی تعلیقة یازیجی زاده ، که عنوان نخستین مترجم ترکی فصوص را گرفت ، از جمله شخصیتهای مهم بیرامیه در آسیای صغیر هستند. وجود این شخصیتها و آثارشان نشان می دهد که بعدها این طریقه در پیروی از شریعت می کوشیدند.

در کنار این دو شاخة بیرامیة نشئت گرفته از حاجی بیرام ولی ، طریقه ای به نام اشرفیه به وجود آمد که آمیزه ای از

قادریه و بیرامیه است و دامادِ حاجی بیرام ، اشرف اوغلیِ

رومی ، آن را بنیاد نهاده است . نسب اشرف اوغلی رومی ،

که در بین پیروان این شاخه با لقب «عبدالقادر گیلانی ثانی » معروف است ، به حضرت علی علیه السلام می رسد. کتاب مزکّی النّفوس وی در باب تزکیة نفس ، تا امروز، در آناطولی بیش از هر متن کهنِ (کلاسیک ) صوفیانه خوانده شده است . طریقت نامة او نیز اثر با ارزشی است که در آن اصول و ارکان اهل طریقت خلاصه شده است . وی در این اثر در باب عقیدة صحیح



درویشان می گوید که آنان باید خلفای راشدین را دوست داشته باشند، اما لازم است که حبّ علی علیه السلام در آنها بیشتر باشد. اشرف اوغلی که دیوانی نیز دارد، در 874 در ازنیق

وفات یافت . طریقة اشرفیة وی ، که شاخه ای از قادریه محسوب می شود، تا ابتدای عصر حاضر (قرن چهاردهم / بیستم )

ادامه داشت .

طریقة خلوتیه بر حسب تعداد پیروان و پراکندگی تکیه هایش در نواحی آناطولی جایگاه نخست را دارد. ازینرو، عده ای از محققان معاصر، حتی تعبیر «کارخانة طریقت »

را برای آن ، که بیش از پنجاه شعبه در آناطولی داشته است ،

به کار برده اند. برخی نیز آن را به درختی پر شاخه تشبیه

کرده اند، زیرا در طریقة خلوتیه هر شخصی که به مقام (ارشاد) رسیده بود، شاخة وی به نام خود او خوانده می شد. گر چه خانقاه اخی یوسف خلوتی در نیغده / نیکده ، و تقریباً یک قرن بعد نیز خانقاه پیر الیاس آماسیه ای (متوفی 837) در آماسیه آغازگر فعالیت طریقت خلوتیه در آناطولی ــ که بنیانگذار

آن ابوعبداللّه عمر خلوتی لاهیجی (متوفی 750)، در ایران بود ــ محسوب می شوند؛
گسترش واقعی طریقة خلوتیه در

آنجا به سعی «پیر ثانی » خلوتیان ، یعنی سید یحیی شیروانی باکُویی (متوفی 869)، صورت پذیرفت . خلفای شیروانی

بسیار زیاد بودند؛
از آن میان کسانی را که وی به سرزمینهای آذربایجان تا آناطولی فرستاده بود، می توان به چهار گروه

تقسیم کرد:

1. شاخة ملاحبیب قره مانی (متوفی 902). بعدها، شاخه های «شمسیه » و «سیواسیه » از این شعبه پدید آمدند. مهمترین تأثیر این دو شاخه بر اندیشة دوران عثمانی این بود که برای دفاع از تصوف و صوفیان در مقابل گروهی از علما، که می توان ایشان را ابن تیمیّه های عهد عثمانی نامید، بسیار کوشیدند.

2. شاخة جمال الدین اسحاق قره مانی (متوفی 933).

وی که فقیهی متبحر بود، در مدرسة علوم دینی تدریس می کرد. بنا بر روایات ، به سبب صمیمیت و رأفتی که در

حرفهای او احساس می شد، بسیاری از گناهکاران توبه کردند و حتی بسیاری غیرمسلمانان اسلام آوردند. وی که در عین حال خطاط ماهری بود، آثاری به نامهای > شرح چهل حدیث < ، رسالة فی اطوار السلوک و رسالة وحدت وجود از خود به جای گذاشت . از این شعبه ، بعدها، شاخه های «سنبلیه » و «شعبانیه » پدید آمدند. شاخه ای نیز از شاخه های شعبانیه ، بویژه در جهان عرب گسترش یافت و با نامهایی مانند «بکریّه »، «حِفْنیّه »، «ساویّه »، «رحمانیّه » و «تجانیّه » تا امروز ادامه داشته است .

3. شاخه ای که مرجوع کنید بهسس آن دَده عمر روشنی (متوفی 829) مدفون در تبریز است . بعدها شاخه های «گلشنیه » و «دَمیرداشیه » از این شعبه پدید آمدند.

4. شاخة «احمدیه » که مرجوع کنید بهسس آن یگیت باشی احمد شمس الدین مَرمَروی (متوفی 910) است که از خلفای پیر بهاءالدین ارزنجانی (متوفی 869)، خلیفة یحیی شیروانی بود. می توان گفت که این شاخه در عثمانی بیشترین تعداد زیرشاخه را داشت و تقریباً تمام سرزمینهای امپراتوری را در بر می گرفت . از این شاخه زیرشاخه های «سِنانیه »، «عُشّاقیه »، «مصریه » و «جراحیه » پدید آمدند. ازینرو به شیخ احمد لقب «یگیت باشی » (سرور جوانمردان ) داده اند که سلطان عثمانی وی را به استانبول دعوت کرد تا دیگر مشایخ را در معرض آزمایش معنوی قرار دهد. در طریقة خلوتیه شخصیتهایی مانند نیازی مصری مرجوع کنید بهلف و شاعر واسماعیل حقی بروسوی عالم و صوفی و شارح مثنوی ، شیخ عبداللّه صلاح الدین عشاقی معروف به ابن عربی عثمانی به ظهور رسیده اند.

از آنجا که فتح استانبول به رهبری سلطان محمد فاتح (محمد دوم ) نیز هم جنبة دینی و هم جنبة صوفیانه داشت ، بسیاری از درویشان در آن جنگ شرکت داشتند. محمد فاتح پادشاهی روشنفکر، و در عین حال ، درویش مسلک بود. او از عبدالرحمان جامی خواسته بود تا در باب وجوه اشتراک سه مکتب فکری اسلامی ، یعنی تصوف ، کلام و فلسفه ، کتابی بنویسد. در نتیجه ، جامی کتاب مشهور خود به نام الدُّرّةُالفاخرة را نوشت (طاشکوپری زاده ، ص 262). مرشـد و شیـخِسلطان محمد فاتح شیخ آق شمس الدینِ مذکور بود ( رجوع کنید به سطور قبلی ) که پس فتح استانبول که شخصاً در آن شرکت کرده بود ــ محلّ دفن ابوایوب انصاری را پیدا کرد ــ موضوع شرکت بسیاری از «غیبْ اَرَن »ها (واصلان به غیب ) و «اَرَن » (واصل )های خراسان در فتح استانبول در «مناقب نامه »ها آمده است . حتی امروزه قبور و «مقام » (زیارتگاه )های بسیاری با نامهای «یدی امیرلر» (هفت امیران ) و یا «خراسانی بابا» در استانبول وجود دارد که بنا به روایات ، برای فتح استانبول از عالم غیب بشارت گرفته و بی درنگ به راه افتاده بوده اند. اغلب ایشان مانند «هفت تنان » شیراز، اشخاص بی نام و نشانی بودند که بنا به روایات ، از شرق ، یعنی از خراسان می آمدند. پس از فتح استانبول ، نخستین تکیه ای که در آن شهر آغاز به کار کرد تکیة خلوتیه بود.

تا قرن دهم بین اهل تکیه و اهل مدرسه اختلاف جدّی نبود، یعنی همانگونه که اهل تصوف عارفان عالمی بودند که بیشترِ علوم ظاهر را نیز می دانستند، اهل مدرسه نیز عالمان عارفی بودند که از عرفان نصیب داشتند. تا آنجا که تقریباً همه شیخ الاسلامهای عثمانی پیرو طریقه ای بودند. حتی سلاطین و دولتمردان نیز یا به طریقه ای منسوب بودند یا به منسوبان طریقه ها بسیار احترام می گذاشتند (سلطان سلیمان قانونی در شعری ارزش بندگی «ولی » را از سلطان جهان بودن بیشتر دانسته است ). همچنین ، سلاطین صوفیان را به منظور تبلیغ اسلام ، تعلیم اشخاص و تأمین صلح و امنیت به دورترین نقاط امپراتوری عثمانی می فرستادند. اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی معاف بودند. در مقابل ، برخی از مشایخ و مریدان نیز گاهی داوطلبانه در جنگها شرکت می کردند. اما از قرن دهم ، این انسجام از هم پاشید و مجادلات بین صوفیان و برخی علما ــ موسوم به قاضی زادگان ــ آغاز شد. این گروه یعنی قاضی زادگان جمعاً در 21 موضوع ، از صوفیان انتقاد و گاهی آنها را تکفیر می کردند. اختلافات ایشان را موضوعاتی از این قبیل تشکیل می داد: چرخ زدن و سماع صوفیه بدعت است ؛
خواندن نعت ، مولودی و سرودهای مذهبی («الاهی ») جایز نیست ؛
قرائت قرآن با صوت آهنگین بدعت است ؛
خواندن نمازهای نافله در شبهای رغایب و برات و قدر بدعت است ؛
حضرت خضر علیه السلام زنده نیست ؛
مصرف سیگار و قهوه جایز نیست ؛
زیارت قبور و تربتهای مقدس جایز نیست ؛
بلند شدن به پای بزرگان برای احترام به ایشان نوعی شرک است ؛
فرعون در حال کفر از دنیا رفته است ؛
ابوین رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و سلم در حال کفر از دنیا رفته اند؛
لعن بر یزید جایز نیست ؛
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با شمشیر جد خودشان به شهادت رسیده اند. قاضی زادگان گاهی تا آنجا پیش رفتند که به تکیه های خلوتیه هجوم بردند و دراویش را ضرب و شتم کردند و تکیه های ایشان را به آتش کشیدند؛
به قهوه خانه ها نیز هجوم بردند و کسانی را که قهوه می نوشیدند کتک زدند. در بین مخالفان قاضی زادگان عده ای از مشایخ و نیز علما یافت می شدند. در این میان ، کسی که با نوشته ها و وعظهایش بیش از همه با این گروه مجادله کرد، شیخِ خلوتیه عبدالمجید سیواسی (متوفی 1049) بود. او از یک سو با این اهل ظاهر مجادله می کرد و از سوی دیگر، با اقلیتی از صوفی نمایان افراطی ، که با رفتارهای اباحی گرایانة خود بر ادعاهای گروه یاد شده (قاضی زادگان ) صحه می گذاشتند. به هر حال ، مجادله بین این دو گروه یک قرن طول کشید، تا اینکه عاقبت ، دولت مداخله کرد. به درخواست پادشاه ، عالم بزرگ شیخ الاسلام کمال پاشازاده * (متوفی 940) فتوایی صادر و اعلام کرد که عالمی چون ابن عربی را، هر چند که برخی از دیدگاههایش برای همگان قابل درک نباشد، نمی توان تکفیر کرد و هر کس که چنین کند، خود کافر است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «کمال پاشازاده »).

در دوران عثمانیان ، دومین طریقه ای که پس از خلوتیه ، بیش از بقیه گسترش یافته بود نقشبندیه بود. ظاهراً، یکی از خلفای شاه نقشبند به نام خواجه رکن الدین محمود بخاری به آناطولی آمد و خانقاه محمود چلبی را در 807 در آماسیه بنیان نهاد. پس از آن ، یکی از خلفای عبیداللّه احرار به نام ملاعبداللّه الهی سِماوی (متوفی 896) به دیار خود، یعنی به بخش سِماو در ایالت کوتاهیه بازگشت و در آنجا دومین تکیة نقشبندی را تأسیس کرد. آوازة ملاعبداللّه سماوی موجب شد که وی به استانبول دعوت شود و در نتیجه ، او دومین تکیة خود را در استانبول تأسیس کرد و یکی از خلفای خود به نام سیدامیر احمد بخاری نقشبندی (متوفی 922) را، که سلسله نسبش به امام حسین علیه السلام می رسید، در رأس آن قرار داد. خود نیز به ( ناحیه ) ینیجه (ینیتسا ی کنونی یونان ) در واردار رفت و تکیه ای هم در آنجا بر پا کرد. در آنجا شرحی عربی بر واردات «بدرالدین بن قاضی سَماوْنه * » نوشت . هنگامی که تعداد مریدان سید امیر احمد بخاری در استانبول افزون گشت ، وی تکیة دیگری افتتاح کرد. پس از فوت او، به ترتیب ، محمود چلبی (متوفی 938) و عبداللطیف افندی (متوفی 971) مسندنشین تکیه شدند. یکی از خلفای عبداللطیف افندی شیخ نعمت اللّه (متوفی 969) بود که لغت فارسی را تدوین کرد و یکی دیگر از خلفایش شیخ عبدالرحمان غباری (متوفی 974) بود که نظیرة شبستان خیال را به فارسی نوشت ؛
وی در عین حال ، یک خطاط بود. نام بابا نعمت اللّه نخجوانی (متوفی 920) نیز در بین نقشبندیان آن دوران جایگاه ویژه ای دارد. وی هنگام اقامتش در تبریز، تفسیر دو جلدی صوفیانة الفواتح الالهیة را نوشت و پس از آن ، عازم آق شهر و در آنجا ساکن شد و تا زمان مرگش در آن شهر فعالیت کرد. در آن دوران ، نام شیخ محمود افندی ، که اصلاً ارومیه ای بود و اندیشه های نقشبندی و نوربخشی را در خود جمع کرده بود، جلب توجه می کند. وی بسیاری را به خود



جذب کرد، و ازینرو به این اتهام که ممکن است قیام کند، در 1048 اعدام شد. سلطان مراد چهارم پس از دریافتن اینکه اتهام شیخ ناوارد، و ناشی از افترای دشمنانش بوده است ، از شدت اندوه فلج شد. در این دوران ، سید مراد بخاری (متوفی 1132) به عنوان خلیفة حاج محمدمعصوم (متوفی 1079) پسر شیخ احمد فاروق سرهندی ، به استانبول رفت و بانفوذترین شاخة نقشبندیه ، یعنی شاخة مجددیه را در آنجا تأسیس کرد. سلطان محمد چهارم از وی حمایت نمود و برخی از رجال عالی رتبة دولت ، بویژه از علما، مانند شیخ الاسلام فیض اللّه افندی ، به وی منتسب شدند. انتساب لعلی زاده عبدالباقی افندی از ملامتیان به وی ، همچنین انتساب مراد بخاری به باشمقچی زاده علی افندی ، شیخ ملامتی ، موجب شد که اندیشه های نقشبندی و ملامی در طریقة یاد شده در هم آمیزد. مدتی بعد نیز، سیدسلیمان بلخی مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور ینابیع المودة ، مجموعة احادیث مربوط به فضائل اهل بیت علیهم السلام ، همراه پسرش سید عبدالقادر بلخی ، که از افغانستان به استانبول آمده بودند، از مشایخ این طریقه شدند. حتی سید جمال الدین استرابادی نیز به سید عبدالقادر بلخی انتساب جست و در تکیة او اقامت کرد. از دیگر صوفیان نقشبندیة آناطولی ، حمزه نگاری افندی قره باغی و احمد حسام الدین افندی داغستانی بودند که معتقد به وحدت وجود و به شدت محب اهل بیت علیهم السلام بودند.

طریقة مولویه نسبتاً دیرتر وارد قلمرو عثمانی شد و به مرور جایگاه سوم را بین طریقه های آنجا کسب کرد. مولویه از نظر عقیده نیز به دو شاخه تقسیم شد. یکی شاخة ولد بود که منسوبانش زهد و احکام شریعت را اساس قرار می دادند، و دیگری شاخة شمس بود که منسوبانش مانند قلندریان ، منش باطنیان را داشتند، یعنی به شریعت چندان پای بند نبودند سبیلهایشان را بلند نگه می داشتند، اما موی سر و ریش و ابرو را تماماً می تراشیدند ( رجوع کنید به چارضرب * ). بهترین نمونه برای گروه دوم در آن دوران ، دیوانه محمد چلبی (متوفی پس از 951)، شیخ مولویخانة آفیون قره حصار بود. وی با عبای قلندری و کلاه مولویان و با وضع چارضرب ، مانند دیوانه ای در دشتها و بیشه ها می گشت . او با این وضع ، و با شیشه شرابی که در دست داشت ، از سوی مردم تقبیح می شد و بدین وسیله ، مقام خود را از مردم پنهان می داشت . وی با چنین وضعی به همراه مریدانش پس از زیارت مدفن امامان اهل بیت علیهم السلام در نجف ، کربلا و سامرا، به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد رفت . در این بین ، مولویخانة غَلَطه / گالاتا به عنوان نخستین مولویخانة استانبول نیز با کوشش وی تأسیس شد. یکی از برجسته ترین مشایخ این مولویخانه اسماعیل رسوخی آنقروی دده شارح مثنوی بود که 22 سال مسندنشینی آنجا را به عهده داشت . شرح مثنوی او به اندازه ای مقبول افتاده بود که پس از آن ، مهمترین شرط صدور مجوز تدریس مثنوی این بود که مدرسان از شیوه و اصول او پیروی کنند. او نیز در مقابل قاضی زادگان ، رساله ای در باب جایز بودن سماع نوشته است . شیخ غالب (متوفی 1213)، بیست و سومین «پوست نشین » ( = مرشد ) آن تکیه ، نیز از شاعران برجستة عثمانی بود. او مثنوی 2101 بیتی خود به نام حسن عشق را در حالی سرود که هنوز 26 سال داشت . دومین مرکز مولویة استانبول مولویخانة یِنی قاپی بود که تا سالهای اخیر باقی مانده بود و در 1377 ش / 1998، در حالت متروکه در آتش سوخت . مولویخانه های دیگر استانبول مولویخانه های بِشیک تاش ، بهاریه و قاسم پاشاست . این مکانها به مثابه مراکز هنری فعال بودند؛
بجز استانبول و البته قونیه ، تقریباً در پنجاه شهر مولویخانه وجود داشت که بورسه ، مغنیسا، کوتاهیه ، توقات و حلب در رأس آنها بودند.

یکی دیگر از طریقه هایی که تأثیرات عمیق بر تاریخ و فرهنگ عثمانی نهاده ، بی تردید طریقة بکتاشیه است . رابطة مطلوب این طریقه با حکومت ، پس از مرگ بایزید دوم به مرور تیره شد. بویژه سلطان سلیم (یاووز) که با صفویان در تعارض بود، در مقابل چندین گروه رافضی ، که ایشان را جاسوسان شاه ایران در آناطولی تلقی می کرد، تدابیر سختی اتخاذ نمود. این گروههای باطنی ، که از لحاظ عقیده ، بیشتر به گروههای «اهل حق » در ایران شبیه بودند، در تکیه های بکتاشی نفوذ کردند و به مرور، این طریقه را از آن خود نمودند، پس از آن دیگر به تعالیم حاجی بکتاشِ ولی توجه نمی شد. بعدها منسوبان این طریقه در لشکر نفوذ کردند که با سرپیچی از مقررات و ارتکاب کارهای خلاف شرع همراه بود، در نتیجه ، سلطان محمود دوم شورایی برای رسیدگی به اتهامات آنها تشکیل داد. این شورا سرانجام نظر خود را، مبنی بر حفظ تکیه های بکتاشیِ بالای شصت سال قدمت و تخریب بقیة آنها، و نیز مرجوع کنید بهاخذة برخی از «بابا * »های بکتاشی ، به اطلاع سلطان رساند. اما سلطان این رأی را کافی ندانست و مصمم شد که بدون احتساب قدمتشان ، همة تکیه های کوچک تخریب و اموالشان ضبط و یا به افراد مستحق وا گذار شود و تکیه هایی که ساختمانشان قابل استفاده است برای «عبّاد مسلمین » به مسجدجامع ، مساجد محلی ، مکتب و یا مدرسه تبدیل گردد. در اجرای این «خط همایونی »، تخریب تکیه های بکتاشی آغاز شد. در اسناد تاریخی ، این واقعه را «وقعه خیریه » نامیده اند. بکتاشیهای دستگیر شده را دو تا دو تا محاکمه کردند. گرچه بسیاری از آنها اظهار کردند که اهل سنّت و وابسته به شرع شریف هستند و نماز می خوانند و روزه می گیرند، به حسب وضع ظاهریشان و گواهی شاهدان ، به شهرهای مذهبی قلمرو عثمانی تبعید یا به جزاهای مختلف محکوم شدند. برخی از باباهای بکتاشی را نیز گردن زدند. تکیه های بکتاشیه ، که آستانة مرکزی حاجی بکتاش در رأس آنها بود، به نقشبندیها واگذار شد، که به نظر می رسید بیش از طریقه های دیگر به رعایت احکام شریعت مقیدند. در کنار این تدابیر سخت برای مهار بکتاشیها، که ظاهراً فراتر از حد متعارف بود، محمود دوم گروه دیگری از درویشان افراطی را نیز از استانبول خارج کرد. این گروه شعبه ای از نقشبندیه به نام خالدیها بودند که سنّیان متعصب بودند و احکام شریعت را مانند اهل ظاهر رعایت می کردند. اینان ، که از تأدیب بکتاشیها بسیار خشنود شده بودند، با ادعای حقانیت طریقة خود عده ای را به ستوه آوردند. منسوبان این گروه نه تنها بکتاشیان بلکه دیگر طریقه های صوفیه را نیز تکفیر می کردند و مدعی بودند که آنها از دین خارج شده اند و تنها خودشان را در صراط مستقیم می دانستند. این مشایخ که بیشتر روستایی بودند، در پایتختی مانند استانبول ، که مردمش سطح فرهنگی بالایی داشتند، شروع به آزار مردم کردند. تقریباً بیست سال پس از تبعید بکتاشیان ، این مشایخ نیز که پا از حد فراتر گذاشته بودند، به دستور سلطان تبعید شدند. با مرگ سلطان محمود دوم در 1225، از شدت تدابیر سخت در حق بکتاشیان کاسته شد و به مرور، برخی از تکیه های بکتاشیه فعالیت خود را از سر گرفتند و حتی ، با حفظ حس انتقامجویی ، از جریانهای سیاسی ضد خاندان عثمانی در سالهای بعد، همواره حمایت کردند. اینگونه جبهه گیریها موجب شد که در پی سقوط عثمانیان ، بکتاشیان برترین مدافعان رژیم جمهوری (1302 ش / 1923) و نهضتهای وابسته به مصطفی کمال (کمالیسم ) بشوند.

در دوران عثمانی ، علاوه بر طریقه های مشهور، طریقه های دیگری نیز با پیروان کمتر و به ترتیبِ حجم و گسترة فعالیت ، شامل قادریه و رفاعیه و شاذلیه و بدویه و سعدیه و ملامیه دارای نفوذ بودند.

در بارة ساختار اعتقادی گروه دیگری به نام «علویها»، که امروز نیز وجود دارند، اختلاف نظر هست ؛
برخی از محققان علوی شناس عقاید این گروه را تأویلی از مکتب اهل بیت و عده ای دیگر شیعة جعفری یا غیرجعفری ، و بعضی نُصیری دانسته اند؛
و بعضی علوی پژوهان نیز آنان را خارج از اسلام و پیرو عقاید استوار بر زردشتیگری و مزداپرستی دانسته و گفته اند که عقایدشان هیچگونه ربطی به اسلام ندارد. با توجه به اسناد تاریخی و تجربیات عامه ، این گروه یکی از گروههای پرطرفدار در بین ترکمنهای آناطولی ، از قبیل حیدریان ، قلندریان و جولقیان ، بوده اند که بعدها، در نتیجة تعالیمی که از «داعی » (مرشد)های صفویه گرفته اند، ماهیت باطنیان و غلاة شیعه را یافته اند و بیشتر شبیه خاکساریه و یا اهل حق در ایران اند. آیین آنها بیش از دین یا مذهب ، به طریقه شبیه است ، مرشدِ خود را «دده » خطاب می کنند و جایی را که در آن گرد می آیند «درگاه » یا «جمع اِوی » (جمع خانه ) می خوانند. نام مراسم آیینی آنها «آیین جمع » و «سماع » است . هر از گاه ، و حتی در زمانهای غیر معمول ، نمازی می خوانند یا روزه ای می گیرند. ایشان زکاتی می پردازند که به آن «دده حقّی » (حقِّ دده ) می گویند. امروزه اقلیتی از این گروه وجود دارند که ادعا می کنند جعفری مذهب اند و گروه کوچک دیگری نیز که بیشتر در روستاهای اطراف سوریه زندگی می کنند خود را نُصیری می خوانند. برخی از ایشان نیز خود را بکتاشیان روستا می نامند ازینرو نام بکتاشی و علوی همواره باهم به کار رفته است . البته عده ای از باباهای بکتاشی از این موضوع بسیار ناخشنودند و ادعا می کنند که علویها از نام آنها سوءاستفاده کرده اند.

در اواخر سلطنت عثمانی ، طریقه ها و تکیه ها نیز وارد دوره ای از انحطاط شد. موروثی بودن مقام شیخی و بی اعتنایی برخی از مشایخ به علوم متعارف ،پیروان ایشان را براحتی به سوی اعمال غیر شرعی سوق داد، تا آنجا که فروختن اجازت شیخی رواج یافت و گروههای درویشان بی مایه با یکدیگر وارد مجادله شدند. معافیت اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی ، برخی از تکیه ها را عملاً به صورت محل تجمع فراریان از سربازی ، سرباران جامعه ، راهزنان و یا افراد تنبل و ولگرد در آورد. بدینسان ، رفتارهایی از این قبیل نخستین نشانه های روند شیوع فساد در این مراکز بود. ازینرو رجال دولت و بیشتر اهل تصوف ، به مرور از این وضع ناخوشنود شدند و عاقبت ، نظر خود، مبنی بر ضرورت اصلاحات در تکیه ها، را ابراز کردند. در نتیجه در مجلاتی چون محبّان ، جریدة صوفیه ، حکمة ، محراب و تصوف ، و یا در انجمنهای تازه تأسیسی چون «جمعیّت صوفیّه اتحادیّه »، برای فعالیتهای اصلاحی جایگاه ویژه ای قائل شدند.

خواسته های مطرح شده در نظامنامه های چنین انجمنهایی را می توان در این چند مادّه خلاصه کرد: 1) مشیخت و خلافت نمی تواند مانند اموال و املاک از پدر به پسر به ارث برسد، بلکه اهلیت و لیاقت می خواهد. اگر فرزند یک شیخ کامل در راه راست نباشد، نمی تواند وارث فیض و کمال پدرش شود و جانشین او گردد. 2) برای حفظ نظم داخلی تکیه ها باید مفتّشان مقتدر و مستعد از بین اهل طریقه تعیین شوند. اینها نه تنها تکیه های استانبول ، بلکه باید تکیه های تمام سرزمین عثمانی را مراقبت و تفتیش کنند و بکوشند تا کمبودهای موجود رفع شود. 3) ضروری است که «مجلس مشایخ » تشکیل شود و اهل طریق در تکیه های سرزمینهای امپراتوری ظاهراً و باطناً، آن را مرجع ویژة خود بدانند. 4) برای اینکه مشایخ طریقه ها علوم ظاهری نیز کسب کنند، تأسیس «مدرسة المشایخ » الزامی است .

در نتیجة فعالیتهای اصلاحی یاد شده ، در 1280، تشکیل «مجلس مشایخ » وابسته به کانون شیخ الاسلامی تصویب شد. این تشکل نه تنها مسئولیت ادارة امور تکیه ها و طریقه ها در تمام سرزمینهای امپراتوری و نیز نظارت بر آنها را به عهده گرفت ، بلکه در راه گسترش اندیشه های صوفیانه و توسعة ساختار طریقه ها و نظام درونی آنها می کوشید، حتی انتخاب مشایخ را نظم می بخشید. این مجلس از هفت تن از با سابقه ترین و متشخصترین اعضای طریقه های مختلف تشکیل شده بود، که یک تن را از بین خود به عنوان رئیس انتخاب می کردند. کسانی که مورد تأیید این مجلس نبودندنمی توانستند تکیه تأسیس کنند. تکیه های استانبول و نیز تکیه های آناطولی و روم ایلی ، گاهگاهی ، مورد بازرسی این مجلس قرار می گرفتند. بدینسان کوششی در جهت اصلاح برخی از معایب تکیه ها و نظام مندی آنها آغاز شد. گرچه این مجلس با نیّات خیرخواهانه تشکیل شده بود، به دلیل وابسته بودن به تشکیلات شیخ الاسلامی مشکلاتی از قبیل مداخلات علما را در امور اهل طریقه به بار آورد. برخی از مشایخِ استقلال طلب با شکایت از اینکه دولت ایشان را سخت تحت نظر دارد و فعالیتهایشان را محدود می کند، شروع به مخالفت با این مجلس کردند. در 1334، تعداد طریقه های زیر پوشش مجلس مشایخ به پانزده طریقه محدود و به این تکیه ها عنوان تکیه های مرکزی داده شد. یعنی تکیه های استانبول و دیگر نقاط قلمرو عثمانی موظف بودند به این تکیه های مرکزی وابسته باشند.

هنگامی که دولت عثمانی کاملاً ضعیف شده بود و دولتهای بیگانه با استفاده از فرصت و برای تجزیة امپراتوری با آن وارد نبرد شدند، ارباب تصوف نیز برای دفاع از وطن با سلاح خود در جنگهای موسوم به جنگهای آزادیبخش شرکت کردند. دولت عثمانی سرزمینهای وسیع خود را که در سه قارة آسیا و اروپا و افریقا پراکنده بودند، یکی پس از دیگری از دست داد و حکومت عثمانی پایان یافت و به جای آن ، مصطفی کمال پاشا آتاترک دولت جمهوری ترکیه را در 1302 ش / 1923، با بهره برداری فراوان از یاری و نفوذ مشایخ طریقه ها تأسیس کرد. در نخستین مجلس مرجوع کنید بهسسان جمهوری تازه تأسیس ترکیه ، بسیاری از مشایخ طریقه ها به عنوان عضو فعال بودند. پس از افتتاح مجلس با خواندن برخی دعاها، اعضای آن به زیارت آرامگاه حاجی بیرام ولی ، پیر طریقة بیرامیه ، در آنکارا رفتند. مصطفی کمال ، که ابراز کرده بود که دولت جدید حامی سیاست تجددطلبی خواهد بود، به مرور انقلابهای بنیادین فرهنگی خود را آغاز کرد. برخی افراد دیندار با اظهار اینکه برنامه های او جامعه را به بی دینی خواهد کشید، با اقدامات وی مخالفت کردند.

















در اواخر 1304 ش / اوایل 1925، یکی از مشایخ خالدی به نام شیخ سعید کُرد، با اعلام اینکه دین در خطر است ، همراه مریدانش قیام کرد، اما با خونریزی سرکوب شد و او را با 49 تن مریدش به دار آویختند. به دنبال این حوادث ، مخالفت با صوفیه شدت یافت و تقریباً ده ماه پس از آن واقعه ، در نهم دی 1304/ سی ام نوامبر 1925 با اجرای مادّه قانون 677، پایان کار تکیه ها، که با نفوذ و اعتبار خود نقش مهمی در تاریخ هزار سالة ترکها به عهده داشتند، فرا رسید. اموال آنها مصادره شد و استفاده از عناوینی چون شیخ ، خلیفه و یا مرید ممنوع گشت . در آن زمان ، فقط در استانبول بیش از سیصد تکیه فعال بودند. پنج سال بعد (1309 ش / 1930)، در نتیجة کشته شدن یک افسر به دست منسوبان به تصوف در شهر منه من برخوردهایی صورت گرفت و صدها تن بازداشت و 28 تن نیز اعدام شدند. امروزه نیز همان قانون باقی است و فعالیت طریقه ها در کشور جمهوری ترکیه از لحاظ حقوقی جرم است . با وجود این ممنوعیت قانونی ، از جراید برمی آید که اینان عملاً از بین نرفته اند و به صورت مخفی به فعالیتهای خود ادامه می دهند و چون فعالیتهای ایشان صورت رسمی ندارد، نظارت بر آنها ممکن نیست . در نتیجه ، مکانهایی که ایشان در آنجاها فعالیت می کنند به مکانهایی تبدیل شده است که در آنها عده ای حقه باز و دعانویس برای کسب منافع شخصی ، مردم را اغفال می کنند. در برنامه های تلویزیونی ، همواره به رسواییهای اینگونه مشایخ قلابی پرداخته می شود. همچنین هر سال ، چند افسر با اتهام انتساب به یکی از طریقه ها از ارتش اخراج می شوند. در این بین ، جشنهای سماع مولویان و بکتاشیان ، که جنبة جهانگردی دارد، هر سال از سوی وزارت فرهنگ برگزار می شود. بنا بر جراید، برخی از دَده های مولویه در تکیه های خود، آشکارا «آیین جمع » ( = مراسم اجتماع دراویش ) برگزار می کنند. همه اینها نشان می دهد که در قانون مصوبه



1303 ش / 1925، که هنوز معتبر است ، رخنه ایجاد شده است .

بالکان . گر چه نقل کرده اند که ورود تصوف به سرزمینهای بالکان در دوران پیش از عثمانیان و به توسط تجار عرب شمال افریقا و یا درویشان دوره گرد، که به صورت فردی به آن مناطق سفر می کردند، صورت گرفته است ، فقط یکی دو مثال برای این مدعا وجود دارد. حال آنکه ورود تصوف در قالب اجتماعی و به صورت گروههای مختلف با نفوذ در سرزمینهای بالکان ، پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان رخ داد. برای نمونه ، در برخی از مناقب نیمه افسانه ای رایج در نواحی بالکان از یک «ولی » به نام صاری سالتوق / صالتوق سخن به میان آمده که در آن مناطق سفر می کرده و بسیاری از مسیحیان را مسلمان می کرده

است . آنچه در مناقب آمده است ، مبنی بر اینکه وی را پس

از مرگش در هفت محل متفاوت دفن کردند، نشان می دهد

که تأثیر او در بین ملل بالکان تا چه اندازه گسترده بوده

است . امروزه ، مقبرة منسوب به وی در حظیرة تکیة بلاگاژ

در ایالت موستار در بوسنی و هرزگوین ، همچنین مقبره ای

در دوبریجه در کشور رومانی ، مهمترین زیارتگاههای صاری سالتوق هستند. تکیة بلاگاژ با ویژگیهایی از قبیل این که در دل صخره ها فرو رفته است ، و در کنار سرچشمة رود بونا قرار دارد، شاید یکی از مکانهایی محسوب شود که زیباترین موقعیت را در بین تکیه ها از آن خود کرده است . این تکیه که با وجود همة جنگها، خوشبختانه تا امروز حفظ شده است ، ابتدا یک صومعه مسیحی بود، اما پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان ، به ترتیب ، به تکیه های بکتاشیه ، خلوتیه و نقشبندیه تبدیل شد.

مردم مناطق بالکان پیش از آن ، مذهبی آمیخته از مزداپرستی و مسیحیت داشتند که آن را بوگومیلی می خواندند؛
و این باعث شد که ایشان به دست دراویش سیاح ، که ساختار توحید در اسلام را برایشان بیان می کردند، به آسانی اسلام بیاورند. پس از فتح اسکوب (اسکوپیه ) در 795، و بوسنی در 864، به دست عثمانیها، و در نتیجه ، تکمیل حاکمیت ایشان در منطقه ، حاکمان عثمانی برای مسلمان کردن مردم مناطق جدید از درویشان بهره می بردند. تکیه های ایجاد شده در دورترین نقاط سرزمینهای یاد شده نه تنها مکانهایی برای تبلیغ اسلام در بین مردم آن نواحی بودند، بلکه ( در مقابل همسایگان جانب غرب امپراتوری ) پاسگاههای مرزی نیز محسوب می شدند. با تثبیت حاکمیت عثمانیها در سرزمینهای بالکان ، به مرور طریقه های ترک از قبیل خلوتیه ، بکتاشیه و نقشبندیه و سپس طریقه هایی مانند قادریه ، رفاعیه و سعدیه در آنجا شروع به گسترش کردند. در این بین ، خوی ملایم مردمان نواحی بالکان به گسترش اسلام در آن مناطق به وسیلة طریقه ها کمک کرد.

شهرت بسیاری از متصوفه ای که از سرزمینهای بالکان برخاستند تنها در همان سرزمینها محدود نماند، بلکه آوازه ایشان به استانبول و تمام مناطق دیگر رسید. در واقع ، بسیاری از ایشان پس از تحصیلات مقدماتی ، برای آموزشهای بالاتر به استانبول می رفتند. مشایخی چون شیخ بدرالدین ، عبداللّه بوسنوی ، اسماعیل حقی بروسوی ، عبداللّه صلاح الدین عشّاقی و سودی بوسنوی ، که صدها اثر با ارزش در زمینة تصوف به جا گذاشته اند، همگی کسانی بودند که در محیط فرهنگی بالکان رشد کردند. برای نمونه ، عبداللّه بوسنوی با دو فصوص الحکم ، یکی به عثمانی و دیگری به عربی ، و بیش از بیست رسالة عربی در باب عرفان و ماوراءالطبیعه اسلامی ، مشهور است . وی را پس از فوتش در 1054، در کنار صدرالدین قونیوی در قونیه دفن کردند. بوسنوی به طریقة ملامیة حمزویه منسوب بود که پیر آن ، حمزه بالی افندی ، نیز اهل بوسنی بود. اسماعیل حقی بوسنوی (متوفی 1137) شیخ طریقة خلوتیه ، که در شهر آیدوس بلغارستانِ امروزی به دنیا آمده بود، با نگارش بیش از صد اثر صوفیانه ، از مرجوع کنید بهلفان صوفی محسوب می شود که بیشترین تعداد آثار را به جا گذاشته است . بویژه تفسیر روح البیان وی به زبان عربی از مهمترین تفاسیر با مذاق صوفیانه است . عبداللّه صلاح الدین عشّاقی (متوفی 1197)، که در خانواده ای اهل بوشناق در شهر کاستوریا ی یونان امروز به دنیا آمد، بجز آثاری در وادی تصوف ، دیوان کاملی نیز از خود به جا گذاشته است . سودی بوسنوی شرحهایی بر دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی نوشت . شرح دیگری نیز که شمعی پرزرینی بر مثنوی مولوی نوشته است اثری پرارزش است . شیخ سلیمان افندی کوستندیلی (متوفی 1235) با آثار با ارزشی که به جا گذاشته است ، یکی از برجسته ترین مشایخ نقشبندیه بود.

حکومت عثمانی به سرزمینهای آباد و منابع غنی انسانی در منطقة بالکان بیش از مناطق دیگر توجه داشت . چون بیشتر صدراعظمها اهل سرزمینهای بالکان بودند، بیشتر طرحهای عمرانی را در آنجا انجام دادند. ازینرو برخی از مورخان ، امپراتوری عثمانی را به امپراتوری بالکان نیز تعبیر کرده اند. به همین دلیل نیز بررسی محیط صوفیانة مناطق بالکان تا سالهای دهة نخست 1900، که مناطق یاد شده از دست عثمانیها خارج شد، به صورت جدا ممکن نیست . در بررسی گسترش هر یک از طریقه ها معلوم می شود که هر یک از آنها (برای نمونه ،







مولویه ) از طریقه های مهم مناطق بالکان بوده است . مولویخانه هایی در شهرهای بالکان از قبیل اسکوب ، تیران / تیرانا، پچوی / پچ ، بلگراد، فِلِبه (پلوودیف )، کِرِت ، نیش ، سیروز (سیکلاد)، سارایوو، موستار، سلانیک ، ژانیتسا و ادرنه ایجاد شدند. مثلاً مولویخانة سارایوو مکان بسیار زیبایی در کنار سد آب و رودخانه بوده ، و به دستور عیسی بیگ ساخته شده بوده است . در وقفنامة آن شرط خدمت به سادات ، طلاب ، ابناءالسّبیل ، فقرا و غازیان ، نیز «اطعام ایشان با گوشت و برنج و روغن و آش » قید شده است . این تکیه دارای عمارت کلاه فرنگی بسیار زیبایی بوده است که اصناف و پیشه وران بوسنه سرای (سارایوو)، شبها در آنجا گرد می آمده و ضمن صحبت با یکدیگر، به کمر پیشه وران جدید «شَدّ» ( = دستار ) می بسته اند. این ( مجلس ) صحبت ، که آن را «قوشانمه » ( کمربستن ) می خواندند، تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت . یکی دیگر از طریقه هایی که در سرزمینهای بالکان ، بویژه در بین مردم آلبانی گسترش یافته بود، طریقة بکتاشیه بود. این طریقه که ابتدا در شرق یونان ، شرق بلغارستان و جنوب رومانی گسترش یافته بود، بعدها تا شهر بوداپست در مجارستان گسترده شد. تکیه ای که یکی از باباهای بکتاشی به نام گُل بابا در مجارستان تأسیس کرد، هنوز زیارتگاه مردم است . تکیه ای که یکی دیگر از باباهای بکتاشی در دیمتوقه بنا کرد، پس از «خانة پیر» در ( ناحیة ) حاجی بکتاش ، مهمترین تکیة بکتاشیه محسوب می شود. تکیة خراباتی بابا در تدووا در مقدونیه نیز یکی دیگر از تکیه های مهم بکتاشیه است . سرزمین آلبانی به سبب دور بودن از نظارت مرکز، به پناهگاه بکتاشیان تبعیدشده تبدیل شد، تا آنجا

که هنگام افول عثمانیها، باباهای بکتاشیه به این فکر افتادند که در خاک آلبانی یک دولت بکتاشی تأسیس کنند. در 1304 ش / 1925 که مصطفی کمال آتاترک همة تکیه ها را بست ، بکتاشیان آلبانی ، با این ادعا که ویژگی تکیه مرکزی بودن از تکیه حاجی بکتاش به تکیه تیران بکتاش منتقل شده است ، مدعی شدند که دیگر تمام مسئولیت و مرکزیت طریقه در دست

ایشان است .

یکی دیگر از طریقه های مهم در بالکان ملامیه بود. این طریقه را ملامیة دورة سوم یا ملامیة روم ایلی خوانده اند. یکی از طلاب الازهر به نام محمد نورالعربی (متوفی 1305)، اهل مصر، که استادش او را برای مأموریت به روم ایلی فرستاده بود، در اثنای تدریس در مدارس ، با برخی از مشایخ نقشبندیه ، خلوتیه و اکبریه آشنا شد و عاقبت به مقام شیخی رسید و شعبة منسوب به خودش ، به نام «مسلک ملامت » را تأسیس کرد. وی آثار بسیاری نوشت و جانشینان بسیاری تربیت کرد و بدینسان ، طریقة او از روم ایلی تا استانبول و غرب آناطولی گسترش یافت ، و امروز نیز فعال است .

پس از عثمانیان ، مناطق یاد شده یکی پس از دیگری تجزیه شدند و محیط صوفیانة آنها نیز مطابق با سیاستهای دولتهای جدید آن مناطق تغییر شکل داد. وقتی که دولتهای قومی تازه تأسیسِ مناطق بالکان تحت حاکمیت کمونیستی قرار گرفتند، برخی از مشایخ ترجیح دادند که به ترکیه مهاجرت کنند و فعالیتهای خود را به طور مخفیانه در آنجا ادامه دهند. اما آنان که در آن سرزمینها باقی ماندند، پس از یک دورة پنجاه ساله ، به مرور، تکیه های خود را بازگشایی و شروع به فعالیت کردند. از آنجا که ایشان زمانی طولانی تحت حکومت کمونیستی و در نتیجه ، از تعلیمات دینی دور مانده بودند، فعالیتهای صوفیانة برخی از آنها، که دانش دینی و تصوفی کاملی ندارند، اغلب معروض انتقاد جوانانی است که پس از اتمام تحصیلات در کشورهای عربی به مملکت خود بازگشته اند. این اختلافات ، گاهگاهی نیز سبب بروز حوادث ناگوار می شود.


منابع :
(11) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/ 1975؛
(12) ابن عربی ، الشجرة النعمانیة ، چاپ ابن قومی ، قاهره 1996؛
(13) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا 1959ـ1961؛
(14) اولیا چلبی ؛
(15) احمد منیب باندرمه لی زاده ، مجموعة تکایا ، استانبول 1307؛
(16) احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، الشقائق النعمانیة ، چاپ احمد صبحی فرات ، استانبول 1405؛
(17) سیدمحمد شکری طبیب زاده ، سلسله نامة العلیّة السادات الصوفیة ، 1291، گ 17؛
(18) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران 1352 ش ؛
(19) حسین وصاف ، سفینة اولیاء ، نسخة خطی کتابخانة سلیمانیه ، کتابهای خطی اهدایی ، ش 2309؛


(20) Yahya ª A ª ga ª h Hfendi, Tarikat k  yafetlerinde sembolizm , ed. M. Serhan Tay í i, Istanbul 2002;
Samuel Anderson,

(21) "Dervish orders of Constantinople", The Mئslem world , vol. 12 (1922), 53-61;
(22) Mustafa A í kar, "Bir Tدrk tarikat â olarak Halvetiyye'nin tarih ª â geli í imi ve Halvetiyye silsilesinin tahlili", Ankara غniversitesi Ilahiyat Fakدltesi dergisi , vol. 39 (1999), 535-563;
(23) Nurhan Atasoy, Dervi í ´eyizi" Tدrkiye'de tarikat giyim - ku í am tarihi , Istanbul 2000;
(24) Bilgin Aydin, "Osmanl â develetinde tekkeler reformu ve meclis-i me í ہyihlin í eyhدlisla ª ml â k'a baj § l â olarak kurulu í u, faaliyetleri ve ar í ivi", Istanbul ara í t  rmalar  , vol.7 (1998), 93-109;
(25) Mikail Bayram, Evhadiyye tarikati , Konya 1995;
(26) EI 2 , s.v. "Kema ¦ l Pasha-Za ¦ de" (by V. Mإnage);
(27) Abdدlbaki Gخlpinarli, Mela ª m  ª lik ve Mela ª m  ª ler , Istanbul 1992;
(28) Irfan Gدndدz, Osmanlilarda devlet-tekke mدna ª sebetleri , Istanbul 1984;
(29) Mustafa Kara, Metinlerle gدnدmدz tasavvuf hareketleri , Istanbul 2002;
(30) Mahmud Erol K â l â µ, "Ad â n â u í í a ª k í ehrinden alan bir Osmanl â tasavvuf okulu: P ª â r Hدsa ª mدdd ª â n Hasan-i U í í a ª kive U í í a ª k â lik", 21. Yدzy  l e í ig § inde u í ak sempozyumu vol.1 (25-27 oct. 2001), 435-450;
idem, "Yedi tepeli í ehrin tekkeleri ve

(31) Muhyidd ª â n Efendi'nin Toma ª r- â teka ª ya ª s â ", Istanbul Armag § an  , vol.3 (1997) 259-274;
(32) M. Fuad Kخprدlد, Anadolu'da Isla ª miyet, ed . Mehmed Kanar, Istanbul 1996;
(33) idem, Tدrk edebiyatinda ilk mutasavv  flar , Ankara 1966;
(34) Cema ª l Kurnaz, Anadolu'daOrta Asyal â í airler, Ankara 1997;
(35) B.G. Martin, "A short history of the Khalwati order of dervishes", in Scholars, saints and sufis , ed. N.R. Keddie Berkeley: University of California Press, 1972, 275-305;
(36) Hans Georg Mayer, "I µ tima ª â ª ta ª rih a â µ s â ndan osmanl â devleti'nde ulema ª -me í a ª yih mدna ª sebetleri", tr. Hدseyin Zamant â l â , Kubbeahlt  , vol 9, no 4(1980), 48-68;
(37) Ramazan Muslu, Osmanl  toplumunda tasavvuf ) XVII. yدzy  l ), Istanbul 2003;
(38) Bedri Noyan, Bدtدn yخnleriyle Bekta í ª رlik ve Alevرlik , vol. 1-4, Istanbul 1998-2000;
(39) Sہdeddرn Nدzher Ergun, Bekta í i edebiyati antolojisi , vol. 1-2: Bektہ í ر sairleri ve nefesleri ( XIX asra kadar ), 2 nd ed. Istanbul 1955, vol. 3;
(40) XIX. As  rdanberi Bektہ í ر-K  z  lba í Alev  sہirleri ve nefesleri , 2nd ed. Istanbul 1956;
(41) Ahmet Ya í ar Ocak, Babailer Isyan  , Istanbul 1996;
(42) idem, Osmanl  toplumunda z  ndiklar ve mدlhidler ( 15.-17. yدzy  llar ), Istanbul 1998;
(43) Re í at عngخren, Osmanl â larda tasavvuf ) XVI. yدzy  l ), Istanbul 2000;
(44) Alexandre Popoviµ, Le derviches balkaniques hier et d'aujourd'hui , Istanbul 1994;
(45) Cemہleddرn Server;
Revnakoglu, "Eski Muharremlerde

(46) mersiye ve A í أre", En son dakika , 6/11 (1951);
(47) Baha Said Bey, Turkiye'de Alevر-Bekta í ر, Ahi ve Nusayrر zدmreleri , ed. Ismail Gخrkem, Ankara 2000;
(48) Enver Behnہn Sapolyo, Mezhepler ve tarikatlar tarihi , Istanbul 1964;
(49) Rahmi Serin, Istanbul ve Anadolu evilyalar  , Istanbul 1999;
(50) Murat Sertog § lu, Bekta í ilik, Istanbul 1969;
(51) Osman Turan, Selµuklular zaman â nda Tدrkiye, Istanbul 1993;
(52) TDVIA , s.vv. "Ibn al-Arabر, Muhyiddin" and "Fusأsد'l-Hikem", (by Mahmud Erol K â l â µ);
(53) Tahsin Yaz â c â , "Fetihten sonra Istanbul'da ilk Halvetر í eyhleri: µelebi Muhammed Cema ª leddرn, Sدnbدl Sina ª n ve Merkez Efendi", Istanbul Enstitدsد dergisi vol.2 (1956), 87-113;
(54) Necdet Y â lmaz, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XVII. Yدzy  l ), Istanbul 2001;
(55) Hدr Mahmud Yدcer, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XIX. yدzy  l ), Istanbul 2003.

/ محمود اِرول قلیچ /

نام کتاب : دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي    جلد : 1  صفحه : 3588
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست