responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : نشریه حوزه نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم    جلد : 42  صفحه : 6
زهد : زيستى شايسته1


زهد: زيستى شايسته
در سلسله مباح[ اخلاق اهل علم] نگاهى داريم به مساله [ زهد و ساده زيستى] يا چگونگى نگرش انسان به دنيا و مقدار بهره مندى از آن .

ازاين گونه مطالب برداشتها و تفسيرهاى گوناگونى شده است و هر كسى به تناسب انديشه و نگرش خوداز زاويه اى بر آن نگريسته است .

پس ازانقلاب اسلامى و طرح بازسازى و لزوم بهبود وضع اقتصادى اهميت وابعاداين مباحث بيشتر شده است ازاين روى لازم است پيش از آن كه به صورت اخلاق فردى و موعظ الهى به آن بپردازيم جنبه هاى گوناگون اجتماعى سياسى و مفهوم دينى آن را بررسى كنيم و دامنه بحث را به قدر توان گسترش دهيم .

براى روشن شدن هر يك از عناوين و برداشتى كه از آنها داريم نخستين بخش اين نوشتار را در ضمن چند يادآورى مطرح مى سازيم :

اهميت بحث
شايد برخى براين باور باشند كه موضوع[ زهد و ساده زيستى] يا پرداختن به آفت تجملگرايى و رفاه زدگى از مسائل جزئى و غيرمبتلا به جامعه ماست لذا ضرورت ندارد
كه بدين گستردگى بررسى شود.

به نظر ما چنين نظرى برخاسته از عواملى است بدين شرح :

1. عدم توجه به اين كه امروزه پديده تجملگرايى رفاه زدگى و ديگر آفات مصرفى مانند:اسراف و تبذير گريبانگير طبقاتى از جامعه شده است و بسان موريانه از درون جامعه را مورد تهديد جدى قرار داده است .اين آفات در دائره زندگى فردى و يا گروهى از مردم جامعه ما محدود نمى شود بلكه دائره وسيعى از جامعه را در بر مى گيرد از جمله : سمينارها پوسترهاى تبليغاتى ساختن مراكز آموزشى بدون بازدهى چشم گير و قانع كننده برگزار مى شوند و يا پوسترهاى رنگارنگ تبليغاتى غير لازم و معضلات عظيم اقتصادى مردم ما را زمين گير كرده است آفت نيست ؟ واز مسائل درجه اول جامعه ما به شمار نمى آيد و نبايد به گونه اى جدى دراين جا و آن جا مطرح و بر حل آن انديشه شود؟امروز زياده روى و تجمل گرايى حتى در ساختمانهاى علميه كه در طول تاريخ خاطره بى آلايشى اما ثمردهى آنها همگان را به تحسين وا مى داشته راه يافته است . برخى ازاين ساختمانها چنان پر هزينه و تجملى است كه هرگزم باانگيزه تاسيس و نام آنها سازگارى ندارد!

بله هزينه هاى زندگى عرضه كالاهاى لوكس و... علاوه بر زبانهاى اقتصادى پيامدهاى نگران كننده فرهنگى واخلاقى دارند. بر همه دست اندركاران تبليغات برنامه ريزيها واداره كنندگان جامعه و خانواده ها فرض است كه دقيقا واز روى احساس مسؤوليت روى اين مقوله بينديشند و براى حل آن برنامه ريزى كنند.

عدم دقت روى جوهر معارف دينى و غفلت از زاويه اى كه اسلام به زندگى و. 2 چگونگى نگرش انسان به دنيا مى نگرد و ترسيمى كه دين از زندگى و فلسفه حيات انسانى دارد.

از نظراسلام تجملگرايى به تشريفات ه همراه با علاقه مندى به دنيا و شيفتگى به رفاه است گذشته از مفاسد كمرشكن اقتصادى چيزى جز غرق شدن در لجن زار زرق و برقهاى دنيوى نيست .اين شيفتگى در واقع غيراز خودزيبايى
خود فراموشى و بيگانگى از فلسفه زندگى نخواهد بود. نعمتهاى دنيا تنها نقش وسيله را دارند براى رسيدن به هدفهاى انسانى از دنيا بايد بهره جست نه كه در آن ايستاد و بر آن بسنده كرد. .

چگونگى ديدانسان نسبت به دنيا و كيفيت بهره مندى وى از آن نه تنها مساله فرعى نيست بلكه اساس شخصيت آدمى در پرتو همين نگرش سنجيده مى شود. براى همين است كه تقريبا هيچ سوره اى از قرآن خالى از پند يا هشدار مستقيم و غير مستقيم نسبت به دنيا وارتباط انسان با آن نيست . همچنين در جاى جاى نهج البلاغه و گفتار ديگر معصومان[ ع] از وابستگى و شيفتگى به دنيا مذمت شده است .

مخاطب اصلى دراين نوشتاراهل علم هستند كه امروزه به خاطر موقعيت خاصى كه دارند بايد به اين موضوع به گونه اى جدى توجه كنند. چه در زندگى شخصى و چه در تبليغ و راهنماييهايشان گرفتار كوچكترين مسامحه و سهل انگارى دراين مقوله نشوند. زندگيهاى پر هزينه عاملى است كه مى تواند حيات واعتبار شكوهمند روحانيت شيعه را تهديد كند و سابقه درخشان وافتخارآفرين آن را لكه دار سازد و در نتيجه باعث به خطر افتادن انقلاب و باور دينى گردد.

مفهوم زهد
زهد در لغت به معناى[ كمى] است . زهيد يعنى چيز كم . هنگامى كه گفته مى شود:[ فلانى مزهد]است يعنى مال و دارايى او كم است 1 .

پيامبراكرم[ ص] فرمود:

افضل الناس مومن مزهد .
يعنى كم چيز آنچه دراختيار دارد كم است يا آن را كم و ناچيز مى انگاردازاين روى رغبت و ميلى به آن ندارد. زاهد به كسى مى گويند كه دنيا و جلوه هاى مادى در نظرش اندك و ناچيزاست 2 .

علت اين كه زهد را به بى رغبتى و ناخواهانى معنا كرده اند آن است كه : زاهد به خاطراندك شمردن مال دنيا به آن بى ميل است و دليل اين بى ميلى همان ناچيز
شمردن داراييها و شوون دنيوى است . در قرآن مجيد نيز ( اگر چه لفظ زهد به كار نرفته است)[ زاهد] به معناى بى رغبتى و ناخواهانى به كار رفته است :

... و كانوا فيه من الزاهدين .
برادران يوسف او را به بهاى اندك : به چند درهم فروختند زيرا هيچ رغبتى به او نداشتند.

البته هرگونه بى ميلى را (در فرهنگ دينى ) زهد نمى نامند چنانكه عدم تمايل مريض به غذا ياانواع به ميلهاى طبيعى را نمى تواند زهد ناميد بلكه زهد حالتى است اختيارى كه با آگاهى و چگونگى نگرش انسان به مظاهر مادى پديد مى آيد نگرشى كه دنيا را وسيله دانسته و شيفته آن نمى گردد.

در ديد زاهد داشتن و نداشتن يا بهره مند بودن و نبودن يكسان است . از روى آوردن دنيا و لذتهاى آن مغرور و شادمان نمى گردد چنانكه از پشت كردن و محروم گشتن از دنيا نيز دلگير نمى شود.

على (ع) در معناى زهد مى فرمايد:

الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال الله سبحانه[ لكيلا تاسوا على مافاتكم ولاتفرحو بما آتاكم] و من لم ياس على الماضى و لم يفرح بالاتى فقد اخذ الزهد بطرفيه 3 .
همه زهد در دو كلمه از قرآن فراهم است . خداى سبحان مى فرمايد :[بر آنچه ازدستتان رفته دريغ نخوريد و بدانچه به شما رسيده شادمان نباشيد] و آن كه بر گذشته دريغ نخورد و به آينده شادمان نباشداز دو سوى زهد گرفته است .

اين سخن نيز تاكيد مى كند كه مراداز زهد همان بى رغبتى قلبى و دل نبستن به جلوه هاى مادى دنيوى است .البته نه بى ميلى قلبى فقط چرا كه تنها شيفته دنيا و مظاهر آن نبودن و به ماديات بى رغبت بودن تمام معناى زهد نيست چنانكه برخى مى انديشند: زهد صرفا يك حالت درونى است و كارى به مقدار و چگونگى بهره مندى از دنيا ندارد.اين حالت بى رغبتى به دنيا در عمل نيز بايد نمود پيدا كند و در هزينه هاى مصرفى و مقدار بهره مندى از آنها تاير بگذارد. زهد هنگامى تحقق مى يابد كه هماهنگى كامل ميان درون (بى ميلى قلبى به دنيا) و برون ( عمل ) برقرار باشد.
استاد شهيد مطهرى (ره) مى نويسد:

زهد حالتى است روحى و زاهداز آن نظر كه دلبستگيهاى معنوى واخروى دارد به مظاهر مادى زندگى بى اعتناست .اين بى اعتنايى و بى توجهى تنها در فكر وانديشه واحساس قلبى نيست و در مرحله ضمير پايان نمى يابد زاهد در زندگى عملى خويش سادگى و قناعت را پيشه خود مى سازد واز تنعم تجمل و لذت گرايى پرهيز مى نمايد 4 .

پس مفهوم زهد صرفا عدم دلبستگى به دنيا نيست بلكه در دو مرحله قلبى و عملى تحقق مى يابد. مرحله قلبى آن عبارت است از: شيفته و دلبسته دنيا نبودن و مرحله عملى آن عبارت است از: ساده زيستى بى تكلفى و قناعت .اين جاست كه ارتباط زهد و ساده زيستى روشن مى شود و جهت همرديف بودنشان مشخص مى گردد .

ازاين روى براساس تاثيرى كه اعمال و تمرينها درايجاد احساسهاى قلبى دارند برخى از روايات[ تزهد]: (خود را به زهد و ساده زيستى وادار ساختن ) را مقدمه دست يابى به زهد دانسته اند.

التزهد يودى الى الزهد 5 .
ساده زيستى يا زندگى زاهدانه منتهى به حالت درونى زهد مى گردد.

انسان نخست بايد خود را عملا به ترك تجملات مرفهانه و هزينه هاى اضافى وادارد تا رفته رفته بعد قلبى زهد در نفس او راسخ شود.

اول الزاهدالتزهد 6 .
نخستين گام زهد تزهداست .

لازمه دست يابى به زهد كامل ساده زيستى است وادعاى زهد بدون ترك لذت جوييهايى دنيوى و صرف هزينه هاى رفاه گرايانه ادعايى است باطل .

اين جا لازم است كه به معناى دنيا و برداشت مااز آن نيزاشاره اى داشت باشيم .از آن جا كه متعلق زهد دنياست ضرورى است مفهوم آن نيز روشن شود تا معلوم گردد كه زهد دعوت به ترك چه دنيائى است . شايد گمان شود كه مقصوداز نيايى كه در باب زهد مطرح مى شود زندگى و مدت عمر هرانسان است :از آغاز تولد تا پايان عمر.

شك نيست كه اين نوع از دنيا به طور مطلق ناپسند نيست و دعوت به ناخواهانى از
آن نمى شود بلكه به هدر دادن فرصت چند ساله زندگى ناپسنداست .اگر كسى بقاى در دنيا را براى اطاعت از خداوند و انگيزه هاى درست بخواهد نه تنها ناپسند نخواهد بود كه خود عين آخرت جويى و حق خواهى است چنانكه انبياء[ ع] واولياى الهى[ ع] براى طول عمر و بقاى در دنيا دعا مى كردند.

يا مراداز دنيا مالها پولها كالاها و كليه امكاناتى باشد كه به عنوان ابزار معيشتى دراختيارانسان قرار گرفته است .

اين نوع از دنيا نيز به طور كلى مذموم نيست و زهد دعوت بر ترك اين گونه از دنيا نمى كند. بلكه مذموم آن است كه اين امكانات از راه حرام و مشتبه به دست آيد يا در مصارف باطل به كار رود. توجهى به حقوق شرعى و كمك به نيازمندان نگردد و در نتيجه باعث غفلت از ياد خداوند گردد.

يا مقصوداز دنيا كليه بهره هايى است كه انسان از دنيا مى برد مانند: خوردنيها نوشيدنيها پوشيدنيها لذتهاى غريزى جنسى مركبها مسكنها و ماننداينها.اين جهت از دنيا نيز تا جايى كه به محدوده حرامها مشتبهات اسراف تبذير خوشگذرانيها و ديگر آفات وارد نشود نه تنها مذموم نخواهد بود كه اگر به طور شايسته انجام بگيرد لازم است . و دورى گزيدن از آن نهى شده است . نتيجه مى گيريم كه معنى و مفهوم زهد عبارت است از ترك دنيا و بى رغبتى به هر چيزى كه باعث غفلت انسان از خداوند و فلسفه حيات گردد .

هر چه كه باعث لغو و بيهودگى زندگى گردد و آدمى رااز ترقى و توجه به خداوند باز دارد دنيايى است كه زهد با آن سازگار نيست چه مال و منال باشد يا جاه و مقام چه از سنخ ماديات باشد و چه از سنخ معنويات .

زهد ايثاراست از سر مهر و سودرسانى به ديگران . زهد ترك هر چيزى است كه دوست داشتن آن منافات با حب الهى دارد.

زهد تمام آرزو و آمالها را متوجه رضا و قرب الهى كردن است .

در حديث قدسى چنين مى خوانيم :

...الزاهد يحب من يحب خالفه و يبغض من يبغض خالقه ... 7 .
زاهد دلبسته است به آنچه كه خدا دوست دارد و دشمن است با آنچه كه خدااز آن خشمناك است .

زهد و تواناييهاى اقتصادى
دعوت به زهد و ساده زيستى هرگز به معناى عقب ماندن از تواناييهاى مادى و محروميت ازاستقلال اقتصادى نيست . در زهد سخن از چگونگى ارتباط روحى انسان به دنيا و بسنده كرده به زندگى ساده است نه ترك هرگونه ارتباط. در زهد هشدار به شيفته شدن است نه به كلى رها ساختن چنانكه امام صادق[ ع] مى فرمايد:

ليس الزهد فى الدنيا باضاعه المال ولابتحريم الحلال بل الزهد فى الدنياان لا تكون بما فى يديك اوثق بما فى يدالله عزوجل . 8 .
زهد به معناى نابود ساختن مال يا تحريم حلال نيست . بلكه مراداز زهد آن است كه :اطمينان به آنچه دراختيار دارى بيشترازاعتمادت به آنچه دراختيار خداونداست نباشد.

دراسلام به توليد مبادله و به جريان افتادن سالم چرخهاى اقتصادى فوق العاده تاكيد شده است و براى اين باب از زندگى اجتماعى قوانين و مقرراتى هم وضع كرده است .

ممكن است اين پرسش مطرح شود كه : دنيا در منابع دينى مذمت شده است دهها آيه و روايت با تعبيرهاى گوناگون در بى ارزشى دنيا سخن گفته اند و ترك و دشمنى با دنيا را توصيه كرده اند.اكنون چگونه مى گوييد كه زهد به معناى ترك دنيا نيست و آن را با داشتن دنيا و به دست آوردن آن در تضاد نمى دانيد؟

در پاسخ بايد بگوييم كه آيات و رواياتى كه به مساله دنيا پرداخته اند سه دسته اند:

1. به طور روشن از دنيا مذمت مى كند و مردم را به ترك آن فرا مى خوانند.

2. مردم را به بهره مندى از دنيا ترغيب و تشويق مى كنند.

3. تضاد بين اين دوسته را حل كرده و هر يك را تفسير مى كنند.

به سبب گستردگى و فراوانى اين منابع مجال نقل نقل يكايك آنها نيست . ناگزير عناوين كلى هر يك از دو بخش را فهرست وار بيان مى نماييم و دسته سوم را كه جمع
بين دو دسته از روايات ديگراست به گونه اى مشروح عنوان خواهيم كرد 9 .

مدح و ترغيب به دنيا
كسب و تجارت و كوشش در راه معيشت پسنديده است و بايد براى به دست آوردن روزى وابزار زندگى تلاش كرد.

دنيا و نعمتهاى آن[ خير]است كه خداوند به انسانها عنايت كرده است .

دنيا و مواهب مادى[ فضل و رحمت خداوند]است .

دنيا نزد خداوند محبوب است و براى بندگانش آفريده است .

دنيا و نعمتهاى آن جزء[ پاداش نيكوكاران و صالحان] است .

دنيا[ رحمت الهى] است .

محروم گشتن از دنيا و نعمتهاى آن نمونه هاى از[ عذاب و كيفر] خداوندى است .

مال دنيا باعث[ قوام امورانسانها]ست .

فقر و تنگدستى ناپسند و بايداز آن دورى جست و رها گشت .

تنبلى و كل بر مردم و تلاش كوشش در راه استقلال اقتصادى و تواناييهاى مالى بسيار پسنديده است .

مذمت دنيا
بهره ها و داراييهاى دنيا باعث عذاب دنيا و آخرت ماست .

دنيا متاعى بى ثبات و ناپايدار و پست است .

دنيا سراى فريب و زيان است . دنيا و آخرت با هم ناسازگارند و جمع آنها ممكن نيست .

دنيا بازيچه و بستر سرگرميهاست .

دنيا باعث روى گردانى از آخرت و معنويات است .

دنيا كالايى ناچيزاست و بايداز آن دورى جست .

در پى دنيا بايد كند و بى رغبت بود و حرص و شتاب به سوى آن نداشت .

در معيشت بايد اقتصاد و قناعت داشت و نسبت به دنيا زاهد و بى ميل بود.
روى آورى به دنيا مذموم است و ترك و نفرت از دنيا پسنديده است .

دنيا در برابر كمالات معنوى ارزشى ندارد.

گردآورى واندوختن مال ناپسنداست .

فقر و پارسائى مطلوب است .

پيامران واولياى الهى[ ع] نيز در زندگى خوداز دنيا پرهيز داشته و هرگز روى به دنيا نداشته اند.

اينك آن بخش از آيات و روايات كه مرز ديناى مزموم و ممدوح را روشن ساخته اند و جهت و فلسفه هر يك از دو دسته پيش را بيان كرده اند. عناوين كلى آنها را با چند نمونه مطرح مى كنيم :

دنياپرستى : دراين دسته روايات دلبستگى به دنيا مورد نكوهش قرار گرفته است نه خود دنيا:

كلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره . 10

چنين نيست كه شما مى پنداريد (و دلايل معاد و را مخفى مى دانيد) بلكه دنياى زودگذر را دوست داريد و آخرت را رها مى كنيد.

دلبستگى به دنيا باعث مى شود كه از آخرت و سرنوشت انسان در آن سراى غافل شوند و به آثار و پيامدهاى اعمال نينديشند.اين حب دنيا و وابستگى به آن منشا تمامى خطاها و لغزشهااست . نه خود دنيا.

حب الدنيا راس كل خطيئه . 11
شادمانى به زرق و برق دنيا: دراين دسته از روايات خوشحالى و شادمانى براى زيباييهاى دنيا مذمت شده است نه برخورداى ازامكانات دنيوى .

... وفرحوا بالحيوه الدنيا و ماالحيوه الدنيا فى الاخره الا متاع . 12
آنان به زندگى دنيا شادمان گشتند در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت متاعى ناچيزاست . خداوند در آيات پيش اوصاف حق طلبان را بيان فرموده است و دراين آيه اوصاف مفسدان دنياپرست را بازگو مى كند. دنيا دوستان تبهكارى كه به زرق و برقهاى آن دل بستند و آخرت جاويد را به دنياى اندك و گذرا سپردند. دنيايى كه در برابر آخرت[ متاع] و ناچيزاست
فلما نسوا ماذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شى حتى اذا فرحوا بما اوتو اخذناهم بغته فاذا مبلسون 13 .
آنگاه كه اندرزها سودى نبخشيد - و آنچه به آنان يادآورى شده بود فراموش كردند - درهاى همه چيزاز نعمتهاى دنيا را به روى آنان گشوديم تا خوشحال شوند و دل به دنيا بستند. ناگهان آنها را گرفتيم و سخت مجازات كرديم دراين هنگام همه مايوس شدند.

اين ناز و نعمتها بايد سبب سپاسگذارى و توجه به آفريننده نعمتها مى شداما به خاطر شيفتگى و دل باختگى اهل دنيا باعث هلاكت گشت . هلاكتى كه از نابود شدن و پايان يافتن اين نعمتها پديد آمد.اين دلبستگى عامل چنين آفاتى بود.اگراهل دنيا زاهد به معناى درست كلمه مى بودند گرفتار چنين دشواريهايى نمى شدند.

دنياى غفلت آفرين : دنياى غفلت زا و سرگرم كننده در فرهنگ دينى نكوش شده است نه مطلق دنيا:

ياايهاالذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لااولادكم عن ذكرالله و من يفعل ذالك فاولئك هم الخاسرون 14
اى مومنان اموال و فرزندان شما رااز ياد خدا غافل نكند. هر كس چنين كند زيانكاراست .

دراين بخش از آيات جهت دنيا و علاقه افراطى به اموال و فرزندان (به عنوان دو سنبل عمده دارييهاى دنيوى ) عامل نفاق معرفى شده است . درست است كه مال و فرزند خود بخوداز مواهب الهى است اما تا آن جا كه مانع از توجه به خدا نشوند بله وسيله سعادت و كمال باشند وسيله باشند نه هدف .اگر تبديل به هدف شدند عامل غفلت وانحراف مى گردند.

مال و فرزند به عنوان دو مصداق بيان شده اند و گرنه هر چيز كه باعث فراموشى و غرق شدن در هوسها گردد. مردوداست خواه مال و فرزند باشد يا جاه و مقام .

امام باقر[ ع] مى فرمايد:

[دو گرگ درنده در يك گله كه يكى از آغاز گله و ديگراز آخر آن حمله برند به اندازه مال پرستى و جاه طلبى به دين مومن ضرر نمى رساند] 15 .

گاهى دنيا چنان انسان را سرگرم مى كند كه ناآگاهان تمامى سرمايه وجوديش را
در راه لذتهاى زودگذر و مرهوم مصرف مى كند.اين غفلت باعث مى شود كه انسان به دست تهى دنيا را ترك گويد و در رديف زيانكاران قرار گيرد.

غفلت از آخرت : همچنين پايبندى به دنيا و فراموشى عالم پس از مرگ ناپسنداست .

دنيايى كه جاى آخرت را در ذهن و قلب اسنان بگيرد و به جاى ياد الهى در دل بنشيند:

ذلك بانهم استحبواالحيوه الدنيا على الاخره 16 ....
اين ( ارتداد و كفر) به خاطر آن است كه زندگى دنيا را بر آخرت برگزيدند.

آنان به اين علت مرتد شدن كه دريچه هاى قلب خود را به روى دنيا دوستى و جلوه هاى فريبنده گشودند نه به روى الهامهاى معنوى وايمان واعتقاد به خداوند. دنيا مانعى شد براى ايمان به خداوند و توجه به حقايق .

در آيه ديگر ويژگى دوستداران دنيا را چنين بيان مى دارد:

...و يصون عن سبيل الله و يبغونها عوجااولئك فى ظلال بعيد 17 .
مردم رااز راه خدا باز مى دارند و راه خدا را منحرف مى خواهند آنان در گمراهى دورى هستند.

اين روحيه دنياپرستى و آخرت گريزى باعث شده است كه فضايل اخلاقى وايمانى را فداى منافع پست و شهوات و هوسها سازند. به اين مقدار نيز بسنده نكردند بلكه تا گمراهى ديگران نيز پيش رفتند. هوسها را چينت مى بخشند و مردم را تشويق به آن مى كنند.

بل توثرون الحيوه الدنيا 18 .
كسى كه دنيا در چشمش عظمت دارد و در دلش ريشه دوانيده است خود بخود دنيا را بر آخرت مقدم مى دارد و دستورات دينر والهى را پشت سر مى گذارد و يكسره دنيا را در پيش مى گيرد.

بخل و خست :انباشتن مال دنيا و بخل و خست ورزيدن منفوراست نه داشتن خود مال .

الذين يبخلون و يامرون الناس باالبخل و يكتمون ما آتيهم الله من فضله 19 .
متكبرين و فخر فروشان كسانى هستند كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل فرا مى خوانند و آنچه را كه خداونداز فضل و رحمت خود به آنان داده است كتمان مى كنند.
... الذين يكنزون الذهب والفضته ولا ينفقونها فى سبيل الله فبشره بعذاب اليم 20 .
آنان كه طلا و نقره (ثروتها) را ذخيره و پنهان مى سازند و در راه خداانفاق نمى كنند به عذاب و مجازات دردناك بشارت ده .

گنجينه سازى اموال و ثروت اندوزى حرام است . مسلمان بايداموال خويش ا در راه خدا و در مسير بهره مندى بندگان خدا بكاراندازد.اموال در حيات اقتصادى جامعه مانند خون در شريانهاى بدن است بنابراين از گردونه معاملاتت بيرون رود.

نتيجه بل ورزيها و ثروت اندوزيها بهم خوردن موازنه اقتصادى و ايجاداختلاف طبقاتى است . كه انواع مفاسداخلاقى واجتماعى را در پى دارد.

اسراف : زياده روى ( اسراف ) و بيهوده خرجى (تبذير) و عيش و نوش و خوشگذرانى ( اتراف ) ناپسنداست نه صرف داشتن مال و مصرفهاى عادلانه چنانكه در قرآن مى خوانيم :

... ان الله لا يحب المسرفين . 21 ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين 22 .
هدف قرار گرفتن دنيا: دنيايى كه هدف واميد و آرزو باشد منفى است نه مطلق دنيا:

المال والبنون زينه لحيوه الدنيا والباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خيراملا 23 .
مال و فرزندان زينت زندگى دنيا هستند. و باقيات الصالحات ( ارزشهاى پايدار) ثوابش نزد پروردگار بهتر واميد بخش تراست .

در آيات گذشته سخن از ناپايدارى نعمتهاى دنيا بود. آن صحنه هاى به ظاهر دل انگيز كه ديرى نمى پايد باد خزان مرگ آنها را نابود مى سازد. دراين آيه سخن از مال و فرزندان است كه دو ركن اصلى حياتند. ثروت و نيروى انسانى مانند شكوفه هايى هستند بر درخت زندگى زود رشد مى كنند و سريع پژمرده مى شوند.اين نيروى اقتصادى وانسانى اگر وسيله كمال و رضاى خداوندى گشت ارزشمند مى شود واگر چنين نشد ارزش آن را ندارد كه مقصد و آمال گردد. باقيات الصالحات ياارزشهاى پايداراست كه ارزش آرزومندى را دارند و[ خيراملا ] به شمار مى آيند.

امام على (ع) مى فرمايد:
... فلا يكن افضل مانلت فى نفسك من دنياك بلوغ لذه او شفاء غيظ و لكن اطفاء باطل اواحياء حق وليكن سرورك بما قدمت واسفك على ما خلقت و همك فيما بعدالموت] 24 .
مباداى نيكوترين چيزى كه از دنيا براى خود بر مى دارى رسيدن به لذتى باشد يا به كار بردن خشمى كه در سينه دارى بله بايد باطلى را بميرانى يا حقى را زنده گردانى . و بايد شادمانى ات به چيزى باشد كه از پيش فرستاده اى و دريغت بر آنچه به جاى مى گذارى و هم خود را بدانچه پس از مردن تو را بايد بگمارى .

با همين نگرش گذرا به برخى از آيات و روايات باب روشن شد كه تعارضى بين آيات و روايات نيست و مال دنيا به طور كلى ناپسند نمى باشد بلكه اگراز راه درست به دست بيايد واداره زندگى ( در حداعتدال ) و كمك به بازماندگان راه و عقب ماندگان از قافله زندگى وامور معنوى مصرف بشود پسنديده و لازم خواهد بود.

ارزش دنيا به اندازه اى است كه زندگى را تامين كند و بار سنگين نيازمندى به ديگران رااز دوش بردارد.

بدى و خوبى دنيا بستگى دارد كه از چه راهى به دست بيايد و در چه راهى مصرف شود و به چه انگيزه اى نگريسته شود. دنياى محكوم همان غفلت از ياد خداونداست . هر چيزى كه باعث غفلت انسان از يادالهى گردد [دنياى مذموم] است : كم يا زياد مادى يا معنوى .

هر چه عامل دلبستگى و پيوستگى شود مردوداست . ممكن است انسانى با دارايى بسيار زاهد و پارسا باشد ولى ديگرى با دارايى كم دنيا پرست و گرفتار تعلقات و شونان آن شود اين وابستگى است . كه بايد چاره شود نه دنيادارى .

چيست دنيااز خدا غافل شدننى قماش و نقره و فرزند و زن مال را گر بهر دين باشى حمولنعم مال صالح خواندش رسول
ما در خدمت انسان مانند آب در رابطه با كشتى است .اگر آب در بيرون كشتى قرار بگيرد بستر آن است و باعث حركتش مى شودامااگر به درون كشتى راه يابد باعث غرق شدنش مى گردد. مال نيزاگر هدف اصلى باشد باعث نابودى انسان مى شود.
آب در كشتى هلاك كشتى است آب اندر زير كشتى پشتى استچون كه مال و ملك رااز دل براندزان سليمان خويش جز مسكين نخواند. 25
اين كه اسلام براى مال و ثروت قانون وضع كرده است خود روشنترين دليل بر مثبت بودن آن است .اگر مال و مظاهر مادى زندگى پليد مى بود اسلام بايد قوانينى براى نابودى آن وضع مى كرد چنانكه براى آلات لهو شراب و... چنين كرده است . توليد مبادله و مصرف اموال در راه نيازمنديهاى زندگى نه تنها تحقير نشده بلكه بر تمامى آنها (با شرايطى ) ترغيب نيز گرديده است . آنچه تحقير شده است : دل بستن به جلوه هاى مادى و حرص بخل شكم بارگى بيكارى اسراف تبذير و هرگونه تضييع است نه چيز ديگر .

در تعاليم دينى به كشاورزى دامدارى تجارت و .... توصيه شده است . به مصرف مال در راه نيازمنديهاى واقعى و دورازاسراف و تبذير و تجملگرايى تاكيد گرديده است .

دراسلام براى نگهبانى ازاموال و داراييهاى دنيوى مقررات قضايى جزايى وضع شده است . حيف و ميل اموال يا سرفت و خيانت در آنها كيفر دارد. دفاع از مال در حكم جهاد فى سبيل الله است . 26

اينها و دهها نمونه ديگر نشانگراين است كه ترغيب اسلام به زهد و قناعت به معناى دورى جستن از دنيا و مردود شمردن كار و تلاش و توليد نيست بلكه آنچه مورد توصيه است عدم شيفتگى و دل بستن به جلوه هاى مادى است .

زهد با توانمندى واستقلال اقتصادى نيز منافات ندارد. چه بسا حالت معنوى زهد باعث شود كه انسان آسوده تر و بهتر به فكر ضعفهاى اقتصادى بيفتد و تلاش لازم و سودمند را پى بگيرد. كسى كه دستش به امكانات مالى مى رسد اگراز جهت روحى و عملى ساخته نشده باشد و ملكه زهد چون نگهبانى ازاو مراقبت نكند پيش از آن كه امكانات را در راه صحيح و مصارف شايسته آن بكار بندد در راه عيش و نوش مصرف مى كند.

از نظراسلام ثروتها وامكانات دنيوى بايد در دست صالحان و زاهدان پاك سيرت باشد نه در دست كسانى كه زمينه فاسد و سودجويى دارند. اگر زاهدان صالح امين
مال و ثروتها شوند دنيا را وسيله خوشگذرانى تجاوز واستكبار خود نمى كنند:

نعم المال الصالح للمرءالصالح 27 .
مال حلال و شايسته زيبنده انسان صالح است .

افراد دلسوز و صالح نبايد به بهانه زهد و ساده زيستى از تواناييهاى اقتصادى به دور باشند. ديگران نيز نبايدافراد سالم و پارسا را كه امكانات دنيوى را براى بهره هاى شايسته و خدمتهاى بزرگ دراختيار دارند به بهانه زهد و ساده زيستى موردانتقاد قرار بدهند.

مسلمانان در گذشته و حال به سبب تفسير نادرست از زهد و قناعت از كاروان زندگى و بهره ورى از مواهب طبيعى عقب مانده اند و استعمارگران هم كوشيده اند با بهره بردارى ازاين تفسير و دامن زدن به آن دست مسلمانان رااز تواناييهاى اقتصادى كوتاه كنند و به آنان القاء كنند كه : شمااهل آخرت هستيد و نبايد به دنيا و ثروتها آن آلوده گرديد. در حالى كه مكتب واقعيت نگراسلام دستور داده است كه ثروتها بايد در دست زاهدان و بى رغبتان به دنيا باشد آنان كه شيفته دنيا نمى شوند و فريب زرق و برق آن را نمى خورند. شريان اقتصادى بايد در دست انسانهاى متعهد باشد نه در دست انسانهاى غير متعهد و بى درد.

بر هر مسلمانى لازم است كه نخست خود را بسازد و نسبت به زرق و برقهاى دنيوى بى رغبت باشد و دراستفاده شخصى نيز حداعتدال و قناعت را پيشه گيرد آنگاه براى تقويت واصلاح جامعه اسلامى و توانمندى اقتصادى آن تلاش كند.

وقتى كه از قيد و بندهاى دنيا و زخارف آن رها شد شايستگى آن را دارد كه به فكر آزادى واستقلال جامعه باشد و در مسير توليد بيشتر و رفع نيازمنديهاى اقتصادى بكوشد.

متاسفانه عمل و برداشت نادرست برخى از زهد و ساده زيستى باعث شده كه هرگاه سخن ازاين مقوله به ميان مى آيد تصور شود كه دعوت به ترك دنيا و روى آورى به فقر و نيازمندى است در صورتى كه زهد و ساده زيستى بيشتر مربوط به چگونگى نگرشى انسان به دنيا و مقدار مصارف شخصى و هزينه هاى مصرفى است . مقوله استقلال اقتصادى و توانمنديهاى مالى از آن جدااست .
تاكيد مى كنيم كه توصيه به پارسايى و قناعت تاييد برداشتهاى باطل از زهد مانند: زبونى عقب ماندگى تنبلى عدم ابتكار واختراع و تلاش براى پيشرفت نيست بلكه توصيه به زاهد شدن و بى پيرايه زيستن براى رهايى از زنجيره هاى ذلت آفرين نازپرورى است .

اسلام بيشترين سفارشات را دراين باب دارد از جمله :

لا تكسل عن معيشتك فتكون كلا على غيرك 28 .
دراداره زندگى كسل مباش كه سرباز ديگران مى گردى .

امام كاظم(ع) كسالت و رنجورى و ملول بودن را مانع از رسيدن به بهره هاى خدادادى در دنيا و آخرت مى داند 29 .

رسول اكرم مى فرمايد:

معلون من القى كله على الناس 30 .
لعنت بر كسى كه سربار مردم باشد.

امام باقر (ع) از قول حضرت موسى (ع) نقل مى كند كه آن حضرت از خداوند پرسيد:

[خداوندا! مبغوضترين بندگانت كيستند؟]

خداوند فرمود:

جيفه بالليل بطال باالنهار 31 .
مردار شب و بى مصرف روز.

بنابراين درست است كه جامعه اسلامى و مسلمانان بايداز جهت مصرف و هزينه هاى زندگى مقتصد ساده زيست و قانع باشند اما بايد داراى همت و آرمانى بلند باشند و در مسير تقويت بنيه هاى اقتصادى نظامى فرهنگى واخلاقى بسيار كوشا و تعالى خواه گردند.

براين اساس كسانى مى توانند پيشرفت كنند و به مقاصد بلند دست يابند كه در دام كسالت كامجوئيها خوردنيهاى متنوع و...اسير نباشند.

مقصوداز ساده زيستى نا مرتبى ولنگارى و ژوليدگى نيست . زاهد آن نيست كه از هرگونه نظم و تميزى دورى گزيند واستفاده از آن را منافات با روح زاهدانه خويش ببيند
و يا در وضع پوشاك و خوراك خود به گونه اى باشد كه حس ترحم ديگران را برانگيزد و در چشم ديگران حقير و پست جلوه كند.

چنين باور و عمل اگر به نام دين انجام گيرد چنانكه ملامتيه انجام مى دادند بدعت خواهد بود.

ملامتيه عمدا مرتكب اعمال و رفتارى مى شدند كه مورد تحقير قرار بگيرند. به پندار خود بااين وسيله بر آن بودند كه با هواهاى نفسانى خود مبارزه كنند!

انسان زاهد همانگونه كه از آفات دنياپرستى واسارت در دام مظاهر مادى رهيده است از آنچه كه به شخصيت اجتماعى او لطمه بزند و در چشم مردم او را حقير و پست بنماياند شديدا اجتناب مى كند.

پيشوايان دينى در عين حالى كه زاهدترين انسانها بوده اند و بسيار ساده زندگى مى كردنداما در نظم و تميزى و مراعات آداب ظاهرى بسيار دقت داشته اند.

دعوت به زهد و ساده زيستى به معناى ناديده گرفتن يك سلسله وابستگيهاى عاطفى اجتماعى مسؤوليتهاى انسانى نيست . زهد حقيقى در عين جامعه گرايى در متن زندگى و در عمق روابط اجتماعى شكل مى گيرد نه در عزلت و رهبانيت . چگونه ممكن است زاهدى كه براى ايثار به ديگران و مهر به همنوعان دست از برخى از نعمتها كشيده خود رااز مردم جدا سازد و جامعه كناره گيرى كند. ملكه حقيقى زهد و پارسائى در بستر روابط باانسانها شكل مى گيرد. با ديدن مظاهر گوناگون مادى و زندگيهاى تجملاتى و غيرتجملاتى در برخورد باانديشه ها و روحيت مختلف اگرانسان زاهد بود هنراست نه درانزوا و تنهايى .

زاهد در عين آخرت جويى و معنى طلبى مردمدار و نوعدوست است زيرا آن كه از تعلقات و وابستگيهاى دنيوى و منافع زودگذر مادى دل كنده است بهتر مى تواند بدوراز طمع و چشم داشت به وظايف و تعهدات اجتماعى خود عمل كند بر خلاف آن كه راى سودجويى رو به مردم مى آورد و پس از بهره مندى واحساس بى نيازى جامعه و سرنوشت آن را به فراموشى مى سپارد. در پرتو زهد حقيقى است كه زندگى سالم با مردم امكان پذير مى شود.

در روايت مى خوانيم :
ان احسن الزى ماخلطك بالناس وجملك بينهم و كف السنتهم عنك 32 .
نيكوترين سلوك و روش زندگى : معاشرت و آميزش با مردم خوشنام بودن در بين آنان و به دور نگهداشتن خود از خرده گيرى و مذمت آنان است .

به عبارت ديگر:از يكسو بكوشى در ميان مردم همراه آنان زندگى كنى واز سوى ديگر كاستيها و عيبهاى خود رااصلاح كنى تا زبان طعن و مذمت مردم را بر خود نگشايى .

امير المومنين(ع) حد و مرز رابطه با مردم را چنين بيان مى دارد:

ليجتمع فى قلبك الافتقارالى الناس والاستغناء عنهم فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامك و حسن بشرك و يكون استغناءك عنهم فى نزاهه عرضك و بقاء عزك 33 .
بايد در دلت نيازمندى به مردم و بى نيازى از ايشان پديد آيد نياز به آن در نرم زبانى و خوشروئيت باشد و بى نيازيت از آنان در حفظ آبرو نگهدارى عزتت .

انسان اجتماعى آفريده شده است و در زندگى نيازمند به مردم است ازاين روى بايد در برخوردها چنان عمل كند كه در عمق دل مردم جاى بگيرد: خوش گفتار و نيك اخلاق به بركت فضيلت زهد و ساده زيستى كه دارد خود را ذليل ديگران نسازد. در دل چنان باشد كه گويا به ديگران نيازى ندارد. عرض و آبروى خود را به خطر نيندازد طمع واميد به ديگران نداشته باشد و فقط خداوند رااساس هر چيز بداند و زاهد در عين خوشروئى مهربانى با مردم عزت و مناعت طبع خود را نيز نگاه مى دارد. بين زهد و ساده زيستى با كرامت و عزت نفس نيز منافاتى وجود ندارد چرا كه زندگى بى آلايش منظم ساده و كم خرج بهتر با عزت نفس و حفظ شخصيت مى سازد.اين انسان گرفتار تجملات و علقه هاى مادى است كه براى تامين زياده طلبى واشباع مخارج سنگين زندگى ناگزيراست تن به كارهاى پست بدهد واز آبروى و شخصيت خود پلى براى رسيدن به اين آزمنديها بسازد.

ساده زيستى دعوت به محدود ساختن و سنجيدگى در مخارج زندگى است . مصداق يابى و معرفى موارد ساده زيستى يا نقطه مقابل آنها: تجملات اسراف و
رفاه زدگى بيشتر با توان اقتصادى توليد كشور ارزيابى و سنجيده مى شود دراين ارزيابى و تعيين حد و مرزها علاوه بر شرائط توليد مسائل روحى و جسمى مردمان نيز در نظر گرفته مى شود. با شرائط اقتصادى و سياسى مصاديق ساده زيستى يااسراف تفاوت مى يابد. چه بسا شرايط جامعه به گونه اى باشد كه وسيله اى به ظاهر تجملاتى ساده و مناسب شرايط اقتصادى باشد و برعكس كالا يا وسيله ديگرى كه به ظاهر ساده و زاهدانه است . نامناسب و مصرفش زيانبار گردد.

براى هميشه و همه جا نمى شود الگوى مصرفى و هزينه مناسب را معرفى كرد بلكه اين ويژگيهاى فردى اجتماعى اقتصادى فرهنگى و سياسى است كه در هر زمانى مصاديق ساده زيستى و قناعت يااسراف و تجملگرايى را روشن مى سازد.

زندگى و وضع معيشتى در هر جامعه اى با شرايط اقتصادى آن جامعه سنجيده مى شود. ممكن است در محيطى يك زندگى زاهدانه و مطابق قناعت و ساده زيستى نباشداما همان زندگى در محيطى ديگر كه شرايطاقتصادى بهترى دارد ساده و مناسب به نظر آيد.اين معيار در زمانهاى گوناگون نيز صادق است . در زمان گذشته كه صطح زندگيها ساه وابزار معيشتى و كالاهاى مصرفى ساده و محدود بوده اند زهد و ساده زيستى تفسيرى داشته است كه اكنون با پيشرفتهاى اقتصادى صنعتى و تنوع مصارف زندگى مفهوم ديگرى مى يابد .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
1. مقاييس الغه .

2. لسان العرب .

3. نهج البلاغه صبحى صالح حكمت 239.

4. سيرى در نهج البلاغه .214.

5. غررالحكم چاپ دانشگاه ج 1.291.

6. همان مدرك ج 2.384.

7. معانى الاخبار تصحيح غفارى .261.

8. بحارالانوار ج 70.310.

9. براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به كتاب : الموازنه بين الدنيا و

الاخره .

10. سوره قيامت آيه 20.
11. بحار ج /07/73

12. سوره رعد آيه 26.

13. سوره انعام آيه 44.

14. سوره منافقون آيه 9.

15. اصول كافى ج 2.ج :3 ماذئبان ضاريان فى غنم ليس لها راع هذا فى اولها و هذا فى آخرها باسرع فيها من حب المال والشرف فى دين المومن.

16. سوره نحل آيه 107.

17. سوره ابراهيم آيه 3.

18. سوره اعلى آيه 16.

19. سوره نساء آيه 37.

20. سوره توبه آيه 34.

21. سوره انعام آيه 141.

22. سوره اسراء آيه 27.

23. سوره كهف آيه 46.

24. نهج البلاغه نامه 66.

25. مثنوى مولوى دفتراول .

26. الحياه ج 5.297.

27. معجم المفهرس لالفاظ الحاديث النبوى ج 3.335.

28. الحياه ج 4.319.

29. همان مدرك .

30. هماند مدرك ج 5.333.

31. همان مدرك .

32. غررالحكم ج 2.510.

33. اصول كافى ج 2.149.

نام کتاب : نشریه حوزه نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم    جلد : 42  صفحه : 6
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست